== در بحث با مذهبیون متعصب چگونه رفتار کنیم؟==
بسیاری از افراد مذهبی (و گاهاً افراد غیرمذهبی هم) بهانه ها و مسائل دین و شریعت را برای نفی برابری حقوق همجنسگرایان مطرح می کنند.
قبل از هر چیز باید گفت که اصولاً وارد بحث مذهبی شدن کار بیهوده ای است بدین دلیل که در هر بحثی، طرح و داوری مسائل بر اساس عقل و خرد بشری است، درحالیکه مذهب خود را سقف عقل و خرد بشری می داند و فردی که از زوایه مذهبی برخورد می کند، اغلب فاکت ها و دست آوردهای علمی بشر که از سقف گفتمانهای مذهبی فراتر رفته و شما در بحث خود بدانها اشاره می کنید، را نمی پذیرد.
با اینهمه، هرکدام از همجنسگرایان و حامیان آنها، تجارب برخورد با افراد مذهبی را دارند و یا جوانانی که تازه متوجه همجنسگرا بودن خود می شوند، خواه ناخواه در خانواده و جامعه با دیوار بلند حاشای مذهبی برخورد خواهند کرد. این جزوه با هدف کمک به همجنسگرایان در اینگونه موارد منتشر شده است.
پاسخ به بهانه های مذهبی و برخورد با متعصبینی که مذهب را به وسیله ای برای نفی برابری حقوق همجنسگرایان و دیگر شهروندان تبدیل می کنند، کار چندان سختی نیست و هیچ لازم نیست که شما دانش و اطلاعات زیادی درباره مسائل و متون مذهبی داشته باشید. کافی است که به چند اصل ساده زیر توجه کنید:
توجه به این نکته که در بحث ما چگونه عمل می کنیم.
به یاد داشتن یک سری فاکتهای ساده و اولیه که در پشت بحث مذهبی پوشیده مانده اند.
توجه به یک سری دینامیسم مذهبی که در بحث مطرح می شود.
آمادگی خود ما در تأکید بر مسئولیت شخصی در قبال موضعی که در بحث اتخاذ می کنیم.
سعی کن تصور روشنی از تجارب مثبت و منفی شخصی خود در برخورد با مذهب، همینطور رابطه خود با مذهب، دلگیریهایت از مذهب و نیاز خود به مذهب را بشناسی و به آنها اعتراف کنی.
این یک کار روانی و درونی است. آسان هم نیست اما ضروری است تا به خود کمک کنی از تجارب مذهبی خلاص شوی و با فکری باز و روشن با فرد مذهبی که تو را به بحث می کشاند، رو به رو شوی. اهمیت این مسئله بدین خاطر است که روابط عاطفی خود تو با مذهب در گذشته که هنوز حل نشده باقی مانده، باعث می شود که در بحث مربوط به مذهب،احساس گناه، زخم بر دل، عصبانی، افسرده، دلگیر و ماتم زده شوی و از اینکه نمی توانی مذهب را به «راه صحیح» بکشانی غصه دار می شوی.
به خاطر داشته باش و از یاد نبر که هر کدام از ماها چه مذهبی و چه غیر مذهبی در محیط و جامعه ای مذهبی رشد می کنیم، همه ما مورد انواع و اقسام تعرضات مذهبی و حتی توهینات مذهبی واقع می شویم. مذهبیون (بخصوص متعصبان مذهبی) همه را مطیع و فرامانبر دستورات مذهبی خود می خواهند، از برخورد های خشن و تهدید کننده با دیگران هیچ ابایی ندارند. کافی است دستورات دینی آنها را اجرا نکنی تا تو را به توهین به دین و مذهب متهم کنند اما خودشان از توهین و بی احترامی به عقاید و باورهای دیگران هیچ ابایی ندارند. به یاد داشته باش که حتی افراد غیر مذهبی هم که رابطه ای با دین ندارند، در چنین جامعه و فضایی از شانتاژها و تبلیغات مذهبی بزرگ می شوند و خواه ناخواه تحت تأثیر آن قرار می گیرند. چرا که حکومت مذهبی، با استفاده از وسایل ارتباط جمعی که در اختیار دارد و همینطور انواع و اقسام نیروهایی که تحت فرمان خود دارد، ترس از مذهب و قدرت مذهبیون را تا اعماق جامعه نفوذ داده و بر اذهان اجتماعی مسلط کرده است.
پس برای برخورد درست و اصولی با مذهبیون در بحث، ابتدا هر کسی نیاز به آن دارد که رابطه شخصی خود با مذهب و فرهنگ مذهبی را بشناسد و رابطه عاطفی خود با دین و مذهب را درمان کند.
مذهب در خیلی از موارد مثل مواد مخدر می ماند. مواد مخدر فرد معتاد را از رو به رو شدن با احساس و عقل درونی خود برحذر می دارد. مذهب از افراد می خواهد که «چگونه حس کنند». گفتنی است که مبارزه با مذهب هم خود می تواند نوعی اعتیاد باشد.
خودمداوایی مذهبی (یا خود درمانی مذهبی) به ما کمک می کند تا دلیل و علت اینکه چرا ما وارد بحث های مذهبی می شویم را بهتر شناخته و درک نموده و بهتر به این سئوالات جواب دهیم که:
چرا چنین دلیل مذهبی و اینگونه بحث های مذهبی برای من نوعی مهم است و مانع ذهنی من در پذیرش خود واقعی ام می شود؟
چه چیزی باعث می شود که من نوعی همچنان بایستم و به اینگونه بحث ها و بهانه های واهی اهمیت داده، به آنها گوش دهم و برایشان تره خرد کنم؟
چرا من این بحث را حالا با این شخص بخصوص و در این محل انجام می دهم؟
چرا این شخص و افراد امثال او باید عوض شوند؟ عوض شدن یا نشدن طرف چه ضرورتی برای من دارد؟ اصلاً باورها و اعتقادات طرف چه اهمیتی برای من دارند بخصوص که با آنها موافق نیستم.
چرا من در جمع افراد مذهبی باقی می مانم یا به مسجدی می روم که من را آنطور که هستم قبول نمی کند و از خدا می خواهند که من در جمع آنها نباشم؟
آیا ماندگاری من در بین این جماعت درست مانند ماندگاری زنی نمی ماند که از همسرش مرتب سرکوفت و کتک می خورد اما همچنان حاظر به جدایی نمی شود؟
کی وقتش می رسد که من تصمیم بگیرم رابطه ام را با این جمع قطع کنم؟
به یاد داشته باش که دلبستگی به آئین و سنت و مذهب نباید به قربانی شدن استقلال، خودمختاری و فردیت تو بینجامد. هرآنگاه که وفاداری به دین و مذهب، استقلال رأی و فردیت ما را خدشه دار کند، چنین وفاداری ای رهایی بخش، مدرن و امروزی نیست. چرا که انسان غایتی در خود است و مذهب این را نمی پذیرد. وجود و شخصیت مستقل خود را محترم بشمار و تسلیم آموزه هایی نشو که به از خود بیگانگی و چندپارگی شخصیت تو منجر می شوند. انسان غیر مستقل و چندپاره نمی تواند به استقلال، فردیت و غایت انسانی خود وفادار بماند و به ناچار در هر جایی آنطور رفتار می کند که دیگران از او می خواهند.
بسیاری از ادعاهایی که افراد متعصب مذهبی مطرح می کنند و بارها از جانب تاریخدانان رد شده اند را بشناس:
اول: افراد مذهبی متعصب ادعا می کنند که مذهبشان تغییر نمی کند و آنچه که آنها امروز به عنوان اصول و سنت مذهب خود بیان می کنند درست همان است که در زمان پیغمبر بوده.
تاریخدانان و همه کسانی که بی طرفانه به بررسی مذهب در طول تاریخ پرداخته و می پردازند، بر این اعتقادند که مذهب طی دوارن مختلف دچار تحول شده و قرائت ها و برداشت های مختلف از مذهب همیشه وجود داشته و با گذشت زمان قرائتی بر قرائتی دیگر برتری و مقبولیت بیشتری می یابد و بعد از آن همان قرائت غالب خود دچار تفسیر ها و قرائتهای نسل های بعدی شده و متحول می شود. پس مذهب و اصول آن در دواران ما همانی نیست که در زمان پیغمبران بوده و نسلهای بعدی هم مسلماً برداشتها و قرائت های خاص خود را از اصول دینی خواهند داشت. این در حالی است که مذهبیون متعصب همیشه ادعا می کنند که:
مذهب آنها هیچوقت تحت تأثیر عوامل محیطی و شرایط تاریخی مختلف قرار نگرفته و نمی گیرد. گویی مذهبشان همین حالا از آسمان نازل شده است.
دوم: مذهبیون متعصب ادعا می کنند که مذهب آنها همان سنت الهی است که با فرهنگ جامعه ما مطابقت دارد.
گویا خداوند مذهب و سنت مذهبی را صرفاً برای جامعه ما درست کرده. این در حالی است که مذهبیون از طرف دیگر ادعا می کنند که مذهب آنها جهانی است. سنت و اصول مذهبی بر فرهنگ جامعه تأثیر می گذارند اما از آن فرهنگ تأثیر متقابل می گیرند. پس شکل و شیوه برخورد مذهبیون در جوامع مختلف نسبت به بسیاری از مسائل یکی نیست.
یادمان باشد که با اینهمه، رهبران مذهبی همیشه طوری تبلیغ می کنند که «طبیعت غیر متغیر» مذهب خود را به رهروان خود گوشزد کنند تا مبادا کسی جرائت کند تفسیری مغایر با تفسیر آنان از مذهب و سنت ارائه دهد.
سوم: افراد متصعب مذهبی ادعا می کنند که مخالفت آنها با همجنسگرایی مسئله و موضع شخصی نیست بلکه مذهب آنها اینطور می گوید، فرهنگ ما چنین است و آنها پیرو مذهب و فرهنگ خود هستند.
شخص با این گفته در واقع برداشت خود از مذهب را لاپوشانی می کند، وجود برداشت های مختلف از مذهب را هم انکار می کند. آنها با اینکار از گرفتن هر گونه مسئولیتی در قبال گفته و ادعای خود طفره می روند، و در ستم رسانی به همجنسگرایان و نفی حقوق آنها، از سهم و مسئولیت اجتماعی و انسانی خود شانه خالی می کنند. به عبارت دیگر می گویند، «تقصیر من نیست، من آدم خوبی هستم، خدا اینطور گفته. پس اگر تقصیری وارد باشد این تقصیر خدا است». اگر از اینگونه افراد پرسیده شود که جایگاه پیشداوری و تعصب شخصی خود تو کجاست و تا چه اندازه از عدم شناخت تو نسبت به موضوع جنسیت ناشی می شود، شانه بالا می اندازد و به تعریف از خود مشغول می شود یا باز همان ادعاهای مذهبی را تحویل شما می دهد. چرا که این ادعاها به این افراد کمک می کند تا زحمت بازاندیشی و بازبینی گفتار و رفتار را به خود ندهند و حتی در شناخت و تفسیر مذهب خود هم تنبلی می کنند و هرچه از قدیم به آنها گفته شده، در بست می پذیرند و طوطی وار تکرار می کنند.
چهارم: متعصبان مذهبی، حامیان حقوق همجنسگرایان را تخطئه می کنند.
متعصبان مذهبی، همجنسگرایان و حامیان آنها را به شکلی غیر جدی و غیر معتبر معرفی می کنند، بر علیه آنان شانتاژ می کنند، گاهی با جوک و مسخره از آنها یاد می کنند تا از هرگونه بحث جدی دراینباره ممانعت به عمل آورند و ذهنها را از پرداختن به موضوع برحذر دارند که خود نوعی تبلیغات روانی بر علیه همجنسگرایان و حامیان آنهاست. مذهبیون، تا دلتان بخواهند در باب ارزش و کرامت انسان در مذهب خود سفسطه می بافند و اخلاق خود را برترین معرفی می کنند اما خود را از هرگونه مسئولیتی در برابر بی حقوقی و سرکوب همجنسگرایان معاف می دارند. آنها می گویند که خداوند ناظر بر اعمال و رفتار بشری است و علی رغم نسبت دادن وجود همه پدیده ها به خدواند اما پدیده همجنسگرایی را از خلقت خدا معاف می دارند.در عوض همجنسگرایی را «پدیده وارداتی از غرب، نتیجه مدرنیسم و لیبرالیسم که با فرهنگ مذهبی و ایرانی ما بیگانه است» معرفی می کنند.
اگر قرار است با یک مذهبی وارد بحث شوی، این را بیاد داشته باش که:
اول: هر دلیل و بهانه ای که برایت مطرح می کنند، دهها سال قبل بارها و بارها جواب داده شده است. اما مذهبیون همچنان مرغشان یک پا دارد و هی بهانه های خود را تکرار می کنند. مثلاً در عرصه روانی، نزدیک به نیم قرن است که مؤسسات معتبر علمی روانشناسان و روانپزشکان در جهان، بیمار بودن همجنسگرایان و روانی بودن همجنسگرایی را رد کرده اند. این مؤسسات همچنان هرگونه فشار به همجنسگرایان و تلاش برای تغییر جنسیت و «مداوای» همجنسگرایان را رد کرده و اعلام کرده اند که اینگونه تلاشها مضر هستند و در عوض درخواست کرده اند که افراد و مؤسسات عضو می بایست در مبارزه با پیشداوری و تعصب نسبت به همجنسگرایی شرکت کرده و به آگاهی رسانی کمک کنند. پس قضیه بیمار روانی بودن همجنسگرایان تمام شده. ولی مگر متعصبان مذهبی قبول می کنند؟ باورتان نمی شود اگر گفته شود که بعضی از این متعصبان در قالب روانشناس و روانپزشک ظاهر شده و بر علیه همجنسگرایی مطلب می نویسند. اما جالب اینجا است که اینگونه افراد در مؤسسات معتبرعلمی جهان جایی ندارند.
در واقع، این خود متعصبان مذهبی هستند که باید در حالت دفاعی باشند و به این سئوال جواب دهند که چرا از یک سو دست آوردهای علم بشری را به رسمیت نمی شناسند و مذهب خود را سقف عقل و خرد بشری جا می اندازند اما از طرف دیگر به جای شترسواری، ماشین سوار می شوند و به جای چاپار ایمیل می فرستند.
دوم: همه بهانه ها و سؤالات متعصبان مذهبی بارها و بارها جواب داده شده اند، اگر واقعاً در پی شناخت و کسب اطلاعات هستند می توانند به اینترنت مراجعه کنند.(ضمن اینکه می توانند از رهبران خود بپرسند که چرا اجازه انتشار کتاب های علمی دراینباره را نمی دهند).
اما نکته اینجا است که افراد مذهبی بخصوص متعصب ترین آنها از مطالعه نوشته ها و ادبیاتی که موضع مثبتی نسبت به همجنسگرایی دارند، خودداری می کنند.
سوم: بعضی از متعصبان مذهبی از بحث طفره می روند: بعضی از متعصبان مذهبی بخصوص مؤسسات و رهبران آنها از ورود به هر گونه بحثی درباره همجنسگرایی خودداری می کنند تا با سکوت خود نوعی خط قرمز در شروع بحث را ایجاد کرده باشند و مانع باز شدن بحث شوند. برای اینان بی طرفی یعنی تأیید موضع آنها.
چهارم: بهانه های متعصبان مذهبی با نفی شروع می شوند:
متعصبان مذهبی بحث و صحبت خود را با نفی هرگونه مثبت اندیشی درباره همجنسگرایی که آن را پدیده ای طبیعی و انسانی قلمداد می کند، شروع می کنند و چون بحث خود را با نفی و انکار شروع می کنند بنابراین خود را از هرگونه تأثیر پذیری از بحث معاف می دارند و تنها چیزی که در پی آن هستند جا انداختن موضع خودشان است و بس.
پنجم: موضع مذهبی نسبت به همجنسگرایی بازتابی از موضع اجتماعی است. بعضی ها این را «مذهب فرهنگی» (نه فرهنگ مذهبی) لقب داده اند. بدان علت که مؤسسات مذهبی بخشی از مؤسسات اجتماعی هستند که سیستم حاکم مبنی بر نفی و انکار همجنسگرایی را پابرجا نگه می دارند. عموماً وقتی که جامعه و ارزشهای آن دچار تحول می شوند، مذهب هم به دنبال آن عوض می شود. بدین دلیل که مذهب برای ادامه حیات خود ناچار است خود را با ارزشها و عقاید مردم جامعه وفق دهد و این باعث می شود که متولیان مذهب برداشتها و قرائت های دینی خود را به روز کنند. گفتنی است که مذهب کلاً محافظه کار است و همیشه مدتها بعد از تغییرات جامعه دچار تحول می شود.
ششم: مسئله و موضوع خیلی عمیق تر از اینها است.
انس و الفت و دلبستگی به مذهب از موضوع درست و غلط، اعتقاد و ایمان فراتر می رود. اعتقادات و تعلقات مذهبی امتیازاتی دارد که افراد را به ادامه تعلق خاطر و ایمان به مذهب وامی دارد، از جمله:
فرد به جمعی تعلق دارد که به شکلی هویت و کیستی خود را از آن می گیرد و در تعاریف مرد بودن یا زن بودن و بسیاری از مسائل ارزشی لازم نیست زحمتی به خود بدهد، همه چیز آماده برایش تعریف شده است.
نوعی تعادل، اعتماد و اطمینان (گیریم که کاذب) در او بوجود می آورد.
احساس تعلق و در جمع خانواده، قبیله، قوم و خویش و جامعه بودن در او به وجود می آورد.
احساس نوعی «یکرنگی» آشنا و جا افتاده با روان جمعی حاکم بر جامعه می کند.
علاوه بر اینها، جمع مذهبی، خانواده و جامعه به چنین فردی که خود را در جمع حل کرده، امتیازاتی می دهد از جمله احترام و پاداشهای دیگری که مؤسسات و ساختارهای اجتماعی مردسالار حاکم، برای مریدان نظام موجود تهیه کرده اند. بنابراین متعصبان مذهبی دلیلی نمی بینند که از همه اینها چشم پوشیده و زحمت کسب دانش علمی و بی طرفانه به جان خریده و بر خلاف جریان حرکت کنند و شاید هم از حقوق همجنسگرایان دفاع کنند که چی بشود؟ از همه امتیازات گفته شده محروم شوند؟ البته که این کار ساده ای برای ذهنهای ساده نگر و دنباله رو نیست. بخصوص که تغییر موضع ملازماتی دارد که چندان هم ساده نیستند از جمله:
فرد باید به خطا بودن برداشت ها و شناخت خود اعتراف کند.
اعتراف به اینکه رهبران مذهبی و متون مذهبی منبع معتبر علمی در مورد این مسئله (همجنسگرایی) نبوده اند بلکه منبع معتبر این موضوع علم و دانش بشری می باشد. بنابراین از کجا معلوم که در عرصه های دیگر هم داده ها و ادعاهای رهبران مذهبی درست باشد؟
فرد باید در نزد وجدان خود احساس مسئولیت کند و در برابر فشار، سرکوب و ستم وارد شده بر همجنسگرایان به نام مذهب و جامعه در طول تاریخ، خود و مذهب خود را سهیم بداند.
فرد باید با درون خود تصفیه حساب کند و به کنکاش و جستجو در ضمیر خود بپردازد تا گرایش جنسی واقعی خود را دریابد و قبول کند. چه بسا چنین فردی خود همجنسگرا یا دوجنسگرا باشد، یا اگر دگرجنسگرا است، ممکن است ذائقه و رفتار جنسی او با ارزشهای مورد پذیرش جامعه یکی نباشند و آنوقت برایش دردسرساز خواهد بود.
فرد مجبور می شود، تعاریف خود از مرد و زن، نر و ماده را مورد بازبینی قرار دهد و از امتیازات مردسالارانه که مذهب و جامعه به او داده، دست بکشد.
حالا دیگر او نمی تواند خشم، نفرت و پیشداوری خود را بر سر همجنسگرایان خالی کند. پس چه کاری باید بکند؟ یکدفعه احساس معلق بودن در هوا را می کند چون باید از همه مفاهیمی که قبلاً دیگران برایش تعریف و تفسیر کرده بودند، دست بکشد و به تعریف دوباره آنها بنشیند.
از امتیازات، پادشها و احترامی که جمع مذهبی و جامعه جهت پایبندی اش به ارزش ها و تعالیم آنان، برایش تدارک دیده بودند، چشم پوشی کند.
پیشنهاد ما:
کلاً وارد بحث مذهبی با افراد متعصب نشو. به آنها بگو اگر واقعاً در پی کسب شناخت هستند، خروارها مقاله و مطلب به زبان فارسی و خارجی وجود دارد و اگر آنها علاقه دارند می توانند به منابع مراجعه کنند. می توانی در حد امکان منابع را به آنها معرفی کنی.
اگر به ادامه بحث اصرار کردند، واضح و روشن به آنها بگو که شخصاً با نظر و برداشت آنها موافق نیستی . بر این موضع خود پافشاری کن:
نه، من موافق نظر شما نیستم.
نه، به نظر من شما اشتباه می کنید.
می دانم که افرادی با برداشت ها و نظرات شما موافق اند، اما من نیستم.
و همینطور ادامه بده.
یادت باشد که از دخالت احساس و عاطفه خود در چنین مواقعی بپرهیزی. و اگر نتوانستی، در خلوت خود سعی کن مسائلی که در ابتدای همین جزوه گفته شده یعنی رابطه و دلبستگی احساسی و عاطفی خود با مذهب و جمع مذهبی را مورد کنکاش قرار دهی.
باز یادت باشد که در یک بحث با هدف «پیروز شدن در بحث» شرکت نکن. از خودت بپرس: چرا برای من مهم است که این شخص با نظر من موافقت کند؟ یا چرا برای من مهم است که این شخص را عوض کنم؟
راحت باش، هر وقت خواستی می توانی بحث را تمام کنی و راهت را بگیری و بروی. خود را نماینده کل جنبش همجنسگرایان قلمداد نکن که حتماً باید در بحث پیروز شوی. با خودت مهربان باش. لازم نیست همه مشقت مقابله با متعصبان مذهبی را به تنهایی به دوش بکشی.
فراموش مکن که همه مذاهب زمانی برای مردمان و جوامعی رهایی بخش بوده اند و عدالت به ارمغان آورده اند. اما در همه جوامع هم از مذهب برای توجیه سرکوبها، بی حقوقی ها و ستم هایی که به بخشی از مردم روا می شود، استفاده شده و می شود.
تغییر فرهنگ و دیدگاه جامعه نسبت به مسائل از جمله همجنسگرایی، کار و هدف ماست. پشت سر مذهب و متون مذهبی قایم شدن برای انکار مسئولیت فردی در ستم رسانی و سرکوب اقلیت های جنسی کار ساده ای است اما هر کسی باید شخصاً مسئول پیشداوری و تعصبات خود باشد و در زدودن آنها سهمی برای خود قائل شود.
و فراموش مکن که بسیاری از اوقات افراد برای پیشدواری و تعصبات خود، از مشروعیت دینی بهره می گیرند تا بی مسئولیتی خود را کتمان کنند و بدین وسیله ناخودآگاه، نداشتن فردیت و اندیشه مستقل خود را هم آشکار می سازند و گرنه چنین افرادی خیلی راحت می توانند بگویند که «دین و مذهب این را می گوید اما من شخصاً چنین برداشتی ندارم».
در آخر چندین مطلب در رابطه با همجنسگرایی و مذهب از منابع مختلف گرفته ایم که در زیر آورده شده اند و خواننده را به مطالعه آنها فرا می خوانیم