دوآلیته، سکس و علی شریعتی! (نادره افشاری)==
مطلب زیر به نقل از سایت گویا چاپ می شود.
لینک مطلب:
http://khabarnameh.gooya.com/society/archives/006543.php
علی شریعتی در بسیاری از نوشته و سخنرانیهایش انسان را پدیدهای دوگانه معرفی میكند كه از دو بخش كاملاً نامتجانس و متضاد ساخته شده است. در دیدگاه فلسفی شریعتی، بخشی از شخصیت انسان از لجن، گل بدبو و حماء مسنون است كه بخش شیطانی، دنی، این دنیایی، حقیر، كثیف، لجن، حیوانی و دچار روزمرگی اوست. در دیدگاه او همه رفتارهای انسانی مردان و زنان كه كششی به سوی شادی، لذت، خوشی، ساختن و استفاده از مواهب زندگی دارد، یكسره مذموم است و انسانِ تمام در این دیدگاه كسی است كه هر چه بیشتر از لذتها و خوشیهای زندگیاش فاصله میگیرد و دور میشود.
بخش دیگر شخصیت انسان به بیان شریعتی بخش الهی، علیایی، روحانی، خدایی و گریزان از لذتهای طبیعی زندگی اوست. در این تعریف نیازهای طبیعی انسانها مثلاً رابطه جنسی حتی شرعی، كثیف، پلید، فروكشنده، پائین آورنده و مبتذل است. بر پایه این دیدگاه اساساً شادی، شادخواری، لذت بردن از زندگی، همچنین سازندگی، كار و تلاش برای زندگی بهتر و مرفهتر نفی میشود و همگان به نوعی ریاضت عارفانه و زندگی گریزی و به تعبیر شریعتی تكامل دعوت میشوند. او در كتاب امت و امامتش مینویسد:
افراد یك امت ـ از هر رنگ و خون و خاك و نژاد ـ یك گونه میاندیشند و ایمانی یكسان دارند، و در عینحال در (برابر) یك رهبری مشترك اجتماعی تعهد دارند.
رهبری امت (امام) متعهد نیست كه همچون رئیس جمهور امریكا یا مسئول برنامه شما و رادیو مطابق ذوق و پسند و سلیقه مشتریها عمل كند، و تعهد ندارد كه تنها خوشی و شادی و برخورداری به افراد جامعهاش ببخشد؛ بلكه میخواهد و متعهد است كه جامعه را به سوی تكامل رهبری كند؛ حتی اگر این تكامل، به قیمت رنج افراد باشد. (امت و امامت، علی شریعتی، مجموعه آثار شماره بیست و شش، صص چهارصد و دو تا چهارصد و سه)
در دستگاه حكومتیای كه شریعتی آن را اینگونه تئوریزه كرده است، هیچ حق و حتی تضمینی برای برآورده شدن نیازها، تمایلات، خواستها و رفاه شهروندان تحت سلطه چنین حكومتی در نظر گرفته نمیشود. در چنین دستگاه عقیدتیای كه ما نمونه آن را در ایران فعلی به چشم میبینیم، امام، رهبر و حاكمِ در قدرت، نه تنها در خدمت مردم نیست، كه اساساً هدف و وظیفهاش این است كه حتی به قیمت رنج شهروندان هم كه شده، ایشان را به تكاملی كذایی هدایت كند و هرگونه امكان رفاه، شادی، زندگی سالم و طبیعی را از مردم بگیرد. چنین دیدگاهی در اولین قدم در كار ایجاد احساس گناه در ذهن شهروندان است. در این دیدگاه رابطه طبیعی بین انسانها، منفور و كثیف و لجن ارزیابی میشود؛ حتی رابطه طبیعی و انسانی زناشویی بین انسانها پدیدهای شوم و مهوع نمایش داده میشود، به همین دلیل هم شهروندان پس از ارتكاب این جرم [!] كه ناگزیر از آنند، مجبورند خودشان را بشویند و پاكیزه كنند، چرا كه باید بلافاصله از این حالت حیوانی [!] خارج شوند تا بتوانند رهرو راه تكامل به تعریف شریعتی بشوند. این گونه ایجاد احساس گناه در انسانها و رابطههای طبیعی را بدین گونه مبتذل و پست جلوه دادن، كه آبخشور مذهبی مشخصی هم دارد، به نتایج جالبی هم راه میبرد. ویلهم رایش در كتاب روانشناسی تودهای فاشیسم اشارهای شنیدنی به این گونه تعریف از انسان و آموزش و تربیت دارد:
برای كسانی كه از لحاظ میل جنسی ارضاء نمیشوند و دچار پرخاشگری و احساس حقارت هستند، این معضلات در درازمدت تنها وقتی قابل تحمل میشود كه خشم فروخورده، به خارج هدایت شده و علت حقارت شخص به دیگران منتقل و نسبت داده شود. نتیجه این عمل [محرومیت جنسی و احساس گناه و حقارت در این رابطه] در نهایت ظهور شخصیتهای مطیعی است كه هویت خود را با مرد بزرگ [یا رهبر و امام از دیدگاه شریعتی] تطابق میدهند، تا خود را بزرگ احساس كنند و عقده [سركوب شده و لجن مالی شده] خود را بر سر مقصرین مشخصی (اقلیتهای اجتماعی و دشمنان خارجی [و به ویژه زنان] خالی كنند.
(نقل از كتاب ردپای سنتهای مذهبی در تعلیم و تربیت و رفتار جنسی در ایران، دكتر اكبر محمودی، ص هفتاد و سه)
دكتر محمودی خود گروههای ضربت و انصار حزب الله را افرادی ارزیابی میكند كه در خدمت رهبر و مرد بزرگ، با همین دیدگاه سربازگیری میشوند. من در اینجا به نظریه درست دكتر محمودی تجربه شخصیام را نیز در سازمان مجاهدین اضافه میكنم كه رهبری این سازمان برای این كه بتواند از نیروهایش افرادی فدایی و جان بركف بسازد، اساساً تمامی خانوادههای این افراد را متلاشی كرد تا امكان سربازگیری از میان ایشان با این عقدهها و محرومیتهای مشخص جنسی را داشته باشد و در نهایت بتواند روی فداكاریهاشان تا آخرین نفر و آخرین نفس برای به قدرت رسیدنش سرمایهگزاری كند.
در چنین دیدگاهی انسان تنها یك عنصر از تودههای سازمانی، امت همیشه در صحنه و توده بیشكل و بیخاصیتی است كه تنها برای به قدرت رساندن و یا در قدرت نگه داشتن رهبران و امامان و پیشوایان به كار میآید و بلافاصله هم پس از مصرف دور انداخته میشود. ارزش این سربازان و مجاهدان و انصار حزب الله تنها تا جائی است كه در خدمت قدرت حاكم و مرد بزرگ و رهبر فاشیست و امام امت باشند و نه بیشتر.
اما نگاه دیگری هم به انسان هست كه نه تنها خواستهای طبیعی انسانها را لجن، پلید، كثیف و مبتذل ارزیابی نمیكند، كه با به رسمیت شناختن این خواستهای انسانی و طبیعی، برای زندگی بهتر، شادی، شادكامی، برخورداری و رفاه بیشتر شهروندان تلاش هم میكند. در چنین دستگاهی دیگر رهبر یا امام و پیشوایی وجود ندارد. آنانی هم كه مدتی سكان قدرت را بر اساس انتخاب و خواست خود شهروندان بر عهده میگیرند، اساساً تمام تلاششان را مصروف این میكنند كه سطح زندگی شهروندان را بالاتر و بالاتر ببرند، تا بتوانند در رأی گیریها برنده بشوند. درواقع مسابقهای بین احزاب سیاسی همیشه درگیر است و هركه از مالیات كمتر، كار بیشتر، آموزش بهتر، بهداشت مدرن تر و همگانیتر سخن بگویند، امكان پیروزی بیشتری دارد.
در این دیدگاه نه تنها رابطه طبیعی و قانونی انسانها با هم مذموم، كثیف، لجن و مبتذل ارزیابی نمیشود، بلكه حكومت حتی در شیوه زندگی خصوصی افراد نیز مداخلهای نمیكند و اساساً برایش مهم نیست كه انسانها با هم چگونه مراودهای دارند. برخی مذهبیاند و در اماكن مذهبی همسریشان را جشن میگیرند، برخی بر اساس قوانین عرفی در شهرداریها پیمان میبندند و برخی هم بدون هیچگونه كاغذی ـ چه مذهبی و چه عرفی ـ بر اساس عشق و تعهد با هم زندگی میكنند. قوانینی هم كه بر اساس این نوع تعریف منسجم از انسان نوشته میشود، فرزندان همه این خانوادهها را دارای حقوق برابر میشناسد و امكانات آموزشی، تربیتی، بهداشتی و تفریحی برای همه این كودكان را یكسان برآورد میكند. در واقع در چنین دیدگاهی نیازهای طبیعی و انسانی شهروندان نه تنها كثیف و پلید نیست، بلكه قانون و قانونگزاران این گونه انسان را با تمام خواستهای طبیعی و انسانیاش به رسمیت میشناسند و برای شادی و رفاه و خوشبختیاش تلاش میكنند.
اما در دیدگاه مشخص مذهبی علی شریعتی انسان در تمام زندگیاش از دو سو كشیده میشود و مانند اسبی از دو سو با دو تازیانه وحشت از گناه و نگرانی از عقب افتادن از كاروان تكامل و بهشت، همچنین نیازها و خواستها و تمایلات طبیعی و انسانیش، تحت فشار مستمر قرار دارد. چنین فردی در خوشبینانهترین صورتش پرخاشگر، دو رو، ریاكار و متظاهر است و اگر در خلوت هم هزار كار دیگر میكند ـ كه البته حق اوست ـ در برابر دیگران ریش میگذارد، در برابر زنها سرش را پائین میاندازد، ایشان را در پوشش و دربسته و در كفن سیاه میخواهد، هرچند كه در بخش انسانی وجودش زیبایی را دوست دارد، ولی برای گریز از آن احساس گناه، با زیبایی و زیبایان عناد میورزد. حجاب اجباری در حكومت اسلامی در ایران و در دستگاه مذهبی اسلام چنین مكانیسمی دارد. زنان میباید پوشیده باشند تا مردان بتوانند از بخش لجن وجودیشان فاصله بگیرند و به بخش مثلاً روحانیشان نزدیكتر شوند. البته این گونه نگاه به انسان تقسیم شده از نظر من تنها مربوط به مردان است، چرا كه در این دیدگاه زنان تنها عنصر سكس و شهوت و بدكارگی و گناه ارزیابی میشوند!!
در حكومتی با این دیدگاه، متولیان و سربازان این حكومت و این مذهب و حتی همه شهروندان به چگونگی رابطههای جنسی همه شهروندان كار دارند [به چه كاری كار ندارند؟!] وقتی یك رابطه جنسی شرعی و قانونی در این تعریف، این همه كثیف و پلید و عفن و آلوده ارزیابی شود، مشخص است كه جز میدان سنگسار در انتظار انسانهایی نیست كه به این تعریف از انسان تن در نمیدهند و برخلاف سنتهای حاكم بر جامعه و روشنفكران چنین جامعهای و البته حكومت ناشی از این دیدگاه، همراه زندگیشان را خود برمیگزینند؛ با این پرانتز كه در چنین دیدگاهی كه سرنوشت مردانش چنین فجیع است، وضع زنانش فجیعتر است و اولین پیامد چنین دیدگاهی فروش زنان و دختران جوان از سوی پدران و سرپرستانشان به آنانی است كه خود میخواهند و نه خواست و تمایل زنان و دختران؛ چرا كه حتی این دختران و زنان نیز به قول شریعتی نباید در انتظار خوشی و شادی باشند، و همگی باید در راستای خواست رهبر و امام و ولی و سرپرست و بر اساس خواست این صاحبان انسانها [!] ـ حتی به قیمت رنجشان ـ دست به دست شوند! آیا در چنین دیدگاهی برای رابطهها و خواستها و نیازهای انسانها كه ارتباط مشخصی با شادی و خوشی دارد، جز میدان سنگسار در انتظار انسانهایی است كه به این قواعد تن در نمیدهند؟!
جالب این كه بچههای به دنیا آمده از چنین انتخابهای انسانیای بی هیچ گناهی و بی هیچگونه حق انتخابی، همیشه و همیشه محكوم به شنیدن واژه تأسف بار حرام زاده هستند. در واقع این دیدگاه با این نوع نگرش به انسان، از همان آغاز این كودكان را برای بزهكاری و خلافكاری تربیت میكند.
تصور میكنید با پیروی از دیدگاه شریعتی، به جز انسانهایی تروریست كه همیشه در پی خرابكاری و كشتار و شهید شدن و در نهایت به بخش الهی و علیاییشان پیوستن باشد، جامعه و جهان میتواند در انتظار شهروندانی با تعریفی دیگر هم باشد؟!
به هر صورت شناختن این دیدگاهها هرچه ظریفتر و هرچه انسانیتر از اساسیترین وظیفه روشنفكرانی است كه تعریف تازهای از انسان و خواستها و تمایلاتش دارند. تا این دیدگاهها شكافته نشود، ما همچنان دچار این گونه دیكتاتورها، امامان و پیشوایانِ خودساخته خواهیم بود. تا نگاهمان را به زندگی و به انسان تغییر ندهیم، سرنوشتی بهتر از این كه دچارش هستیم، در انتظارمان نخواهد بود.