سکولاریسم، حبل المتین جنبش همجنسگرایان
با توجه به اینکه در جنبش وسیع همجنسگرایان، افراد مختلف با سلیقه ها، علایق و خواستگاههای اجتماعی متفاوت حضور دارند، طبعاً این افراد افکار و اندیشه ها و سبک های مختلف فکری و فلسفی خود را به درون جنبش منتقل می کنند؛ به عبارت دیگر، در بین همجنسگرایان از افراد مذهبی گرفته تا کمونیست، از ملی گرا گرفته تا آته ئیست (عدم اعتقاد به وجود خدا)، همه حضور دارند. در چنین وضعیتی سازمانها و گروههای همجنسگرایان چگونه می توانند دموکراسی و حقوق برابر همه اعضا خود و کلاً مجموعه نیروها و افراد موجود در جنبش را تضمین کنند؟ جواب ساده است: به کمک سکولاریسم.
اما سکولاریسم یعنی چه و به چه کسی سکولار می گویند؟
سکولاریسم ایده ای است که بر اساس آن مذهب و ماوراء الطبیعه به عنوان کلید درک و فهم جهان تلقی نمی شود. بر اساس ایده سکولاریسم مذهب و دین نباید در دولت و نهادهای دولتی دخالت داشته باشد چون مذهب یک اعتقاد شخصی است و افراد یک ملت ممکن است همه دارای یک مذهب نباشند یا برداشتهای متفاوت مذهبی داشته باشند یا خیلی ها ممکن است کلاً اعتقادی به دین و مذهب نداشته باشند. پس امر عدالت و برابری شهروندان حکم می کند که جهان و دنیا و جامعه امروزی را با کمک عقل و منطق و بر اساس شناختها و دستاوردهای بشری سازماندهی نموده و تصویب قوانین را ازهمین شناخت های به دست آمده استخراج کرد. چنین رویکردی پیشرفت و اصلاح و تغییر قوانین همراه با پیشرفت علم و دانش را تضمین می کند؛ یعنی با به دست آوردن اطلاعات تازه، راه تنظیم قوانین جدید براساس شناختهای تازه تر را باز نگه می دارد. و مسلماً پرسشگری، جستجو، نقد سنت و… همه جزئی از تلاش و جستجوی انسانها برای رسیدن به علم و داده های کاملتر و نتیجتاً رسیدن به ایده آلهای بشری است. سکولاریسم قبل از هر چیز به خوشبختی انسانها در این جهان بها می دهد و می گوید اگر انسانی به خدا و بهشت اعتقاد دارد و بخواهد بر اساس دستورات دینی خود رفتار کند حق اوست که از احترام دیگران برخوردار شود اما این شخص حق ندارد دین و اعتقادات و دستورات دینی خود را با زور به بقیه تحمیل نماید. سکولاریسم با امر به معروف و نهی از منکر که بر اساس آن عده ای در خیابان راه افتاده و با زور و تهدید دیگران را به پیروی از دستورات دینی خود مجبور می کنند، مخالف است. سکولاریسم می گوید همه انسانها آزاد و مستقل هستند و حق انتخاب دین و مذهبی که می خواهند را دارند حتی اگر بر اساس یادگیری و تجارب خود بی دینی را هم انتخاب کنند باز هم حق دارند و به عنوان انسان آزاد و مستقل باید از حقوق برابر با بقیه شهروندان برخوردار شوند.
بدین ترتیب پیروی از سکولاریسم، باعث رها شدن اندیشه انسان از عناصری كه مانع روشن شدن قضایا می شوند گردیده و در این راه از باورها و عدم باورهای همه انسانها مدد می گیرد.
براساس اندیشه سکولاریسم بهتر است که افراد مذهبی (با هر مذهب و اعتقادی که دارند) و به فکر جهانی در ماوراء الطبیعه هستند، احکام مورد اعتقاد خود را فقط در زندگی شخصی خود رعایت کرده و با زور به دیگران تحمیل نکنند. چرا که حقیقت در انحصار هیچ فرد و یا مذهبی نیست و باور به خدا و این یا آن دین و مذهب یا عدم اعتقاد به خدا، یک اعتقاد فردی و شخصی است. البته بهتر است بدانید که همه سکولارها بی دین نیستند. افراد مذهبی سکولار نیز فراوانند. ولی کلاً کسی که از چنین فکر و اندیشه ای تبعیت کرده و در عمل آنرا به کار می گیرد، سکولار می نامند. یک سکولار ممکن است مسلمان باشد، ممکن است مسیحی یا بهایی باشد، یا ممکن است اصلاً اعتقادی به وجود خدا نداشته باشد. اما خود و اعتقاد خود را مالک حقیقت کامل و مطلق نمی داند بلکه می گوید من اینطور فکر می کنم یا این اعتقاد را دارم اما طرف من هم حق دارد که اعتقاد و باور خود را داشته باشد. یعنی یک سکولار (چه مذهبی و چه غیر مذهبی) اعتقاد خود را بهتر از اعتقاد دیگری نمی داند و استدلال نمی کند که چون من به این دین اعتقاد دارم (یا ندارم) پس از دیگری بهترم؛ به عبارتی، صرف باور داشتن یا نداشتن به این یا آن مذهب و عقیده نباید وسیله برتری یا کهتری انسانها تلقی شود.
احترام به تنوع عقیده ها و ادیان و تفکرات باعث می شود که هر فردی صادقانه به جنبه ها و زوایای دید و منطق دیگران، با کنجکاوی و برای شناخت بهتر خود توجه کند، بدون آنکه پیشاپیش درباره آنها قضاوت منفی داشته باشد یا خود و عقیده خود را بهتر از دیگری بداند. برای یک سکولار، ارزش انسانی فرد و احترام به چارچوب آزادی او بسیار مهمتر از اعتقاد و یا عدم اعتقاد آن فرد است. به همین دلیل سکولارها نه تنها مخالف افراد مذهبی نیستند بلکه از آزادی مذهب و دین و عقیده به شدت دفاع می کنند؛ اما نه فقط یک دین بلکه هر دینی؛.چرا که آنها به آزادی وجدان بشری معتقدند.
سکولاریسم ضمن احترام به همه ادیان و مذاهب با دادن امتیازات خاص به پیروان مذهب خاصی و همچنین با آموزش اصول و آئین مذهب بخصوصی در مدارس مخالف است. سکولاریسم بر این اعتقاد است که مذهب یک امر خصوصی است و اگر قرار باشد آموزش دین در برنامه درسی مدارس دانش آموزان گنجانده شود، این برنامه باید شامل آموزش بی طرفانه و بی تعصبانه درباره همه ادیان و فلسفه ها باشد تا قدرت تفکر مستقل و انتخاب آزاد هر دانش آموزی تضمین شود و نسل جوان ضمن آشنایی با همه ادیان، ضمن احترام به آنها، بدون تعصب رشد کند و شستشوی مغزی نشود.
سکولاریسم در بحبوحه قرون وسطی در اروپا شکل گرفت؛ زمانی که مذهب مسیحیت هر چند به طور مستقیم در دولت شرکت نداشت اما آنچنان نفوذی بر جامعه و حکام آن زمان داشت که همه قوانین بر اساس دستورات مذهبی مسیحی پذیرفته یا رد می شدند. جدایی دین و مذهب از حکومت که امروزه در اکثر کشورهای جهان و در بین دموکراتها پذیرفته شده است از جمله دست آوردهای اندیشه سکولاریسم می باشد.
از منظر فلسفی که به سکولاریسم بنگریم معنای آن تقریباً چنین می شود که سعادت ما زمانی حاصل می شود که در زندگی خود اصول (اتیکی=اخلاقی) را به کار گیریم و برای فهم و درک جهان و آنچه در اوست، از دلیل و منطق پیروی کنیم بدون آنکه به خدا یا خدایان و یا قدرتهای مافوق بشری استناد کنیم.
در عرصه سیاسی سکولاریسم بدان معنا است که نهاد و نظام حکومتی نباید خود را در مذهب دخالت دهد و وظیفه نظام در عرصه مذهبی تنها این است که آزادی مذهب و عقیده همه شهروندان را تضمین کند و از هیچ مذهبی بیشتر یا کمتر حمایت نکند بلکه برای جلوگیری از تعدی و دست درازی پیروان یک مذهب به مذهب دیگر باید قوانین خاصی تصویب کند تا شهروندان غیر مذهبی و کلاً کسانی که به خدا و آن جهان اعتقادی ندارند و یا پیروان اقلیتهای مذهبی نیز در همه عرصه ها از حقوق مساوی با دیگران برخوردار باشند. به عبارت دیگر صرف اعتقاد یا عدم اعتقاد به دین و آئینی خاص نباید باعث امتیازدهی یا حق کشی افراد شود. بلکه حقوق بشر را باید به صورت عادلانه در مورد همه شهروندان رعایت کرد. درباره استدلال سکولارها در ایران یک مثال می توان آورد؛ در ایران خودمان پیروان مذهب شیعه در اکثریت هستند اما در همه کشورهای جهان شیعیان در اقلیت می باشند. اگر قرار است حکومت و قوانین کشور ما بر اساس دین اکثریت بنا شود و پیروان اقلیت های مذهبی و یا افراد بی دین از حقوق کمتری برخودار باشند(نتوانند رئیس جمهور شوند، یا در برابر قانون حقوق مساوی نداشته باشند؛ مثل حق قصاص، یا اینکه چون ایران یک کشور اسلامی است همه زنان باید حجاب داشته باشند و…) و این را کار را درست بدانیم، بنابراین باید به کشورهای دیگر هم حق دهیم که چون اکثریت جمعیت آنها مسیحی یا یهودی یا بودایی و یا هندو هستند و مسلمانان، از جمله شیعیان آن جوامع در اقلیت هستند، پس آنها هم حق دارند که حکومت و قوانین خود را بر اساس دین و مذهب خود تصویب و به اقلیتها (مسلمانان شیعه در جامعه خود) حقوق کمتری اعطا کنند. یک مثال دیگر اینکه اگر یک رئیس جمهور (مرد) خارجی به ایران بیاید همسر او باید حجاب (که به آن اعتقادی ندارد) داشته باشد. پس اگر رئیس جمهور ایران هم به خارج رفت همسر او می بایست قوانین آن مملکت را رعایت و حجاب خود را بردارد. اینجاست که سکولارها می گویند اداره حکومت بر اساس دین و مذهب(حتی دین اکثریت) به اختلافات دینی و مذهبی در دنیا دامن می زند و اگر در جایی حقوقی ویژه به پیروان یک دین خاصی بدهد در عوض به نفی شدن حقوق پیروان این دین در جاهای دیگر منجر می شود. از سوی دیگر، تصویب قوانین نه بر اساس علم و دانش و دست آوردهای بشری بلکه بر اساس مذهب اکثریت به حق کشی و تضییع حقوق همه کسانی منجر می شود که به آن مذهب اعتقاد ندارند ولی شهروند آن کشور هستند. پس بهتر است که نظام همه کشورها سکولار باشد. یعنی حکومت و قوانین آن بر اساس دین و مذهب خاصی نباشد اما حکومتگران حق دارند پیرو هر دین و آئینی که دوست دارند باشند اما حق دخالت دین خود در زندگی حکومتی را ندارند بلکه باید دین و مذهب خود را به عنوان یک اعتقاد شخصی برای خود نگه دارند. به زبان ساده تر سکولارها خواهان جدایی دین از سیاست هستند و می گویند دخالت دین و روحانیون در سیاست نه تنها به دیکتاتوری دینی می انجامد بلکه به وجهه دین هم ضرر می زند.
در اینجا بهتر است از حاشیه روی بیشتر پرهیز کنیم و به خود ما همجنسگرایان برگردیم.
گفتیم که همجنسگرایان در همه اقشار، طبقات و رده های جامعه وجود دارند و زندگی می کنند. و بر همین اساس با توجه به عوامل فراوانی، تحت تأثیر افکار و ایدئولوژیهای متفاوتی هم واقع می شوند و افکار خود را به درون جنبش عمومی همجنسگرایان وارد می کنند. به همین دلیل در جامعه همجنسگرایان هم مثل هر جامعه ای افراد مختلفی با اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی یا پیروان ادیان مختلف وجود دارند اما همه این افراد چگونه و با استفاده از چه اهرمی قادر می شوند که ضمن احترام به عقاید همدیگر و پرهیز از خودبرتربینی نسبت به بقیه، جهت رسیدن به اهداف مشترک، یعنی حقوق برابر جنسی، شهروندی و قانونی، با هم و در کنار هم مبارزه کنند؟
این اهرم همانا اعتقاد به سکولاریسم است و سکولار بودن جنبش همجنسگرایان در همه جهان یک امر ثابت شده است.
تأکید می کنیم این گفته بدان معنا نیست که همجنسگرایان مذهبی وجود ندارند، در جنبش همجنسگرایان افراد مذهبی هم وجود دارند اما همه این افراد تنها پیرو یک دین و مذهب نیستند و از آن گذشته افراد غیر مذهبی و کسانی که کلاً به وجود خدا اعتقادی ندارند یا در وجود خدا شک می کنند هم وجود دارند. ضمناً در درون جنبش همجنسگرایان کشورهای آزاد گروههای مختلفی حضور دارند از جمله همجنسگرایان مذهبی، همجنسگرایان سوسیالیست، همجنسگرایان شکاک یا همجنسگرایان کمونیست ولی هر کدام گروه وتشکیلات خود را داشته و بدون هیچ مشکلی در زیر یک چتر کار کرده و با هم فعالیت مشترکی را برای جنبش همجنسگرایان در کشور خود به پیش می برند. اعتقاد و التزام همه به سکولاریسم و اندیشه های آن ضامن موفقیت در این کار است. به عبارت دیگر حبل المتین جنبش همجنسگرایان همانا سکولاریسم است.
یک سکولار تفکر، اندیشه و مذهب خود را فضیلت و اندیشه دیگران را رذیلت قلمداد نمیكند چرا که بر این باور است که هر انسانی خود ویژه است و حق دارد آنطور بیندیشد که نیازمندیهای مادی و معنویش می طلبند. پس افراد معتقد به خدا، شکاک در وجود خدا، بی اعتقاد به خدا یا معتقد به مذاهب مختلف همه و همه کمک می کنند تا جامعه با رنگها و انگاره های مختلف و واقعی خود جلوه کند و باید به هر کدام از اینها اجازه داده شود تا سهم خود را در تکامل و پیشرفت اندیشه ونگاه اجتماع به مسائل ادا کند. برای این کار التزام به سکولاریسم بسیار ضروری است. در چنین حالتی است كه سکولاریسم، از تفكر یك بعدی میكاهد و نیروها و انگارههای بسیاری را در خود آشكار میكند كه در نهایت به توسعه و تكامل تاریخی می انجامد. عکس قضیه نیز صادق است؛ افراد و حکومتهایی كه از یك الگوی خاص مذهبی پیروی میكنند و تنوع و رنگارنگی اجتماعی راقربانی تفکر متعصبانه دینی خود میسازند و به دیگران اجازه اظهار وجود نمی دهند، در نهایت کارشان به دیکتاتوری و سرکوب فیزیکی دیگران می انجامد به این علت که هر دین و مذهب و اعتقادی تنها بخشی از حقیقت است نه کل حقیقت. پس چون در برابر دیگران متواضع نیستند و از اصول سکولاریسم پیروی نمی کنند، در نهایت به هر تفکر و اندیشه و اقدامی که اندیشه خود آنها را مورد سئوال قرار دهد، شک کرده و با زور هم که شده آنرا از میدان به در می کنند یا به تبلیغ و شارلاتانی علیه آن رو می آورند. در چنین شرایطی مسلماً آن بخش از علم و دست آوردهای بشر امروزی که با اعتقادات آنها همخوانی ندارد را هم کنار زده و از دسترسی مردم و اجتماع بدان جلوگیری می کنند. سانسور اینترنت و… در کشور ما خود نمونه گویای این حالت است.
با توجه به آنچه گفته شد، هر فرد همجنسگرا یک سکولار است که علی رغم هر دین و اعتقادی که خود دارد، به استقلال و انتخاب دیگران در تنوع افکار و اعتقادات باور داشته و با احترام به جامعه چند صدائی در جنبش همجنسگرایان (و کلاً در کل جامعه)، راه حلهائی ارائه میدهد كه برازنده جامعهای است كه ازتفکرات، مذاهب و اندیشه های مختلف تشكیل شده و همین وحدت جامعه ما همجنسگرایان را تشكیل می دهد. قبول داشتن این موضوع، که من نوعی مالک کل حقیقت نیستم و دیگری هم به همان اندازه من حق دارد، به احترام به اندیشههای گوناگون در جامعه می انجامد و به رنگها و نگاههای مختلف به زندگی اجازه اظهار وجود می دهد که همین رشد فرهنگی جامعه همجنسگرایان را تضمین می کند و به نوبه خود به رشد فرهنگی کل جامعه می انجامد. التزام به سکولاریسم، تبلیغ و معرفی آن به جامعه توسط جنبش همجنسگرایان و تک تک افراد همجنسگرا یکی دیگر از خدمات فرهنگی ما همجنسگرایان در کمک به بارور کردن و رشد فرهنگی – اجتماعی کشور است.