مذهب و همجنسگرایی

اسلام و همجنسگرایی

مذهب، معنویت و مینو باوری==

(Religion and Spirituality)

آشنایی با تمایز این دو به همجنسگرایانی که معتقد به خدا هستند کمک می کند تا بهتر و آسان تر از احساس گناه احتمالی که از ناحیه گرایش جنسی شان آنها را رنج می دهد، رهایی یابند.

در زبان انگلیسی کلمه ای هست به اسم (Religion) که معنی دین و مذهب را می دهد. در عین حال کلمه دیگری در زبان انگلیسی به نام (Spirituality) وجود دارد که در فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی آن را معنویت، اعتقاد به قدوسیت و گاهی به معنای مینوباوری ترجمه کرده اند اما حقیقت این است که کلمه معنویت و یا مینوباوری آن تصویری را که کلمه اسپریچوالیتی در ذهن یک فرد غربی تداعی می کند، در ذهن یک ایرانی به وجود نمی آورد. از اینگونه موارد در زبان فارسی کم نداریم. متأسفانه روشنفکران و روشنگران ما تا کنون کمتر به این مسئله توجه کرده اند. به این سبب در عین اعتراف به اینکه ما تخصصی در این رشته نداریم، با اینهمه تصمیم گرفتیم مطلب زیر را در رابطه با مذهب و اسپیریچوالیتی برای خوانندگان چاپ کنیم. دلیل عمده پرداختن به این مسئله همانا سردرگمی و اشتباهی است که بعضی از دوستان همجنسگرا (و خیلی دیگر از هموطنان) هم بدان دچار می شوند. به عبارتی بسیاری از افراد در عمل مینو باور و همان اسپیریچوال هستند اما به اشتباه خود را مذهبی معرفی می کنند. آشنایی با تمایز این دو به همجنسگرایانی که معتقد به خدا هستند کمک می کند تا بهتر و آسان تر از احساس گناه احتمالی که از ناحیه گرایش جنسی خود آنها را رنج می دهد، رهایی یابند. امیدواریم دیگران بهتر و عمقی تر به شکافتن این مسائل همت گمارند.

هر چند که مذهب و اسپیریچوالیتی در بسیاری جهات با هم اشتراکاتی داراند اما اختلافاتی هم آنها را از هم متمایز می سازند.

دین یا مذهب شامل اعتقاد و باور قلبی و ایمانی به یک سری احکام، اصول و سیستمی از قواعد و مقرارات اخلاقی در مورد همه(یا اکثر) موارد زندگی فردی و اجتماعی است که از اعتقاد به یک قدرت مافوق بشری به عنوان یک قدرت مقدس که خدا نامیده می شود، نشأت می گیرد. به عبارت دیگر، مذهب دارای مجموعه ای از کدهای اخلاقی و دستورات مشخصی در مورد راه و روش زندگی فردی و جمعی، رتبه ها و سلسله درجات متفاوت در رهبران است. و در کتاب آسمانی مربوط به هر مذهبی تأکید می شود که هر فرد معتقد به آن مذهب، شایسته است(واجب است) آنها را رعایت کند. مثلاً یک مسلمان مذهبی معتقد است که خدایی با قدرتی خارق العاده و مافوق بشری وجود دارد و زمین و آسمان و هر چه در این گیتی است همه به اراده خداوند ساخته و پرداخته شده است، معتقد است که حضرت محمد آخرین پیامبری است که از طرف خدا مبعوث شده، قران کتاب آسمانی و از طرف خداست، یک مسلمان باید روزی پنج بار نماز بخواند، زکات بدهد، نباید دروغ بگوید، نباید دزدی کند و…. اما اسلام (یا هر مذهب دیگری) همانطور که گفته شد به یک سری درجات و سلسله مراتب در بین بندگان خدا و پیروان خود هم معتقد است. یعنی رهبرانی که معتقدان به آن مذهب آنها را دارای صلاحیت تفسیر و تبیین اصول دینی خود دانسته و از دستورات کتبی و شفاهی آنها پیروی می کنند.

آنچه گفته شد، در مورد هر دینی و پیروان آن، از جمله دین اسلام، یهودیت و مسیحیت (به عنوان سه دین بزرگ ابراهیمی) صدق می کند.

اما اسپیریچوالیتی چیست؟ چگونه شکل گرفت و اسپیریچوالها به چه چیزی اعتقاد دارند؟

می دانیم که در اروپا و کلاً غرب، دوره ای به اسم قرون وسطی وجود داشته است. در آن زمان علم و دانش پیشرفت چندانی نداشتند، همه مردم و کلاً جوامع اروپایی و فرهنگ آنها به شدت مذهبی بودند و هرچند روحانیون مذهبی به طور مستقیم قدرت سیاسی را در دست نگرفتند و حکومت مذهبی مسیحی (همانند چیزی که امروز در کشور ما وجود دارد) بنیان ننهادند، اما شدت نفوذ آنها بر جامعه و تفکرات مذهبی و سیاسی و کلاً بر حکومت کنندگان آنچنان شدید بود که در عمل هیچ کاری و هیچ قانونی مغایر با احکام و تفسیرهای روحانیان و رهبران مذهبی مذهب مسیحیت تصویب نمی شد. مثلاً بر طبق مذهب مسیحی کاتولیک، زن و شوهری که با هم ازدواج می کردند حق طلاق نداشتند. پس در قوانین آن زمان اروپا هم طلاق غیر قانونی بود و اگر زن و مردی با هم نمی ساختند باز نمی توانستند از هم جدا شده و دوباره همسر جدیدی برای خود انتخاب کنند. یا داستان گالیله را همه شنیده ایم که وقتی از نظر علمی ثابت کرد که زمین کروی شکل است و گردش می کند، چگونه به دستور رهبران مذهبی به کفر و الحاد متهم و محاکمه شد.

امروزه در اروپا، سالهای آن دوره (دوره تحت نفوذ تعلیمات وتفسیرات رهبران مذهبی مسیحی) را سالهای سیاه می نامند. آغاز افول سالهای سیاه اروپا از زمانی شروع شد که روشنفکران، نویسندگان، سکولارها، لائیک ها، دانشمندان، روشنگران وهمینطور اصلاح طلبان دینی، همه و همه دست به کار شده و با انتشار افکار، نظریات و دیدگاههای خود توانستند طی دوره ای نسبتاً طولانی به مردم کمک کنند که ذهنیت و فرهنگ و مذهب خود را از چنگال نفوذ رهبران مذهبی خارج کنند. اما نفی دستورات و اوامر رهبران مذهبی بدان معنا نبود که مردم اعتقاد خود به خدا را از دست بدهند. بلکه تلاش کردند که خدای خود و مذهب خود را از اسارت روحانیون خارج سازند. در این میان عده ای کلاً وجود یک خدای خالق و اعتقاد به اینکه نیروی مافوق بشری که زمین و آسمان و گیتی را ساخته و پرداخته، رد کرده و آنها را غیر عقلانی و در عوض کشفیات داروین و نظریات او در مورد تکامل و تنازع بقا را عقلانی و قابل قبول دانستند. اما بعضی دیگر ضمن رد کردن تفاسیر خشن و غیر عقلانی روحانیون مذهبی از دین و مذهب، بر این باور خود ماندند که به هر حال یک نیروی مافوق بشری وجود دارد. حال این نیرو را هر کسی می تواند بر اساس عقل و تفسیر فردی خود و قلباً باور داشته باشد بدون آنکه به مذهبی خاص یا دستورات مذهبی روحانیان اعتقاد داشته باشد یا بخواهد کتاب خاصی را به عنوان کتاب دینی خود قبول کند. این گونه افراد خود را پیرو Spirituality می دانند و خود را اسپیریچوال معرفی می کنند.

یک فرد اسپیریچوال به خدای خود باور دارد اما در عین حال خدای دین یا مذهب خاصی مد نظر او نیست بلکه معتقد است که به هرحال نیرویی (حال به نام خدا یا هر اسم دیگری) مافوق بشری و حاکم بر این جهان وجود دارد، خود را معتقد و یا مقید به اینکه کتاب آسمانی فلان دین یا مذهب چه می گوید و یا رهبران مذهبی چه موعظه هایی در مورد مسائل مختلف دارند نمی کند، بلکه بر اساس یک سری کدهای اخلاقی که خود در زندگی فردی و از طریق مطالعه و شناخت بدانها رسیده و آنها را درست تشخیص داده، عمل می کند. مثلاً دروغ نگفتن یک کد اخلاقی انسانی و بشری است و فارغ از اینکه مذهب و خدا را قبول داشته باشیم یا رد کنیم، دروغ نگفتن اصلی است که انسانها به مرور زمان در روابط اجتماعی خود به آن رسیده و اجرا می کنند. همانطور که خیلی از افراد مذهبی(و حتی روحانیان) و افراد غیر مذهبی بر خلاف دستور دینی خود دروغ می گویند. پس دروغ گفتن یا نگفتن ربطی به مذهبی و غیر مذهبی بودن ندارد بلکه یک اصل اخلاق بشری است. نمونه دیگر مثلاً ممنوع بودن طلاق در مذهب مسیحی کاتولیک است، یک فرد اسپیریچوال می گوید درست است که من یک اعتقادی به یک نیروی مافوق (خدا یا هر چی) دارم اما اگر دو انسان نتوانند با هم و با عشق و تفاهم زندگی مشترک خود را ادامه دهند نباید با زور مذهب و… آنها را در رابطه ای تهی و بی معنی نگه داشت بلکه باید به آنها اجازه داد که از هم جدا شده و هر کدام به دنبال خوشبختی خود برود.

همانطور که گفته شد رو آوردن به اسپیریجوالیتی در بعد از قرون وسطی در اروپا شکل گرفت و روز به روز به تعداد پیروان آن افزوده می شود. بی جهت نیست که می بینیم ضمن آنکه بسیاری از مردم اروپا به خدا اعتقاد دارند اما کلیساها که محل تجمع مردم برای عبادت هستند خالی مانده اند و تعداد افرادی که امروز در اروپا به کلیسا (حالت مسجد برای مسلمانان را دارد) می روند خیلی خیلی کم است.

رشد اسپیریچوالیتی در غرب پا به پای رشد مدرنیته بوده است و تجدد در عرصه فرهنگی و اجتماعی باعث شده که دولتها و قانونگذاران هر چه بیشتر از تحت سیطره مذهب و روحانیان خارج شوند. تصویب بسیاری از قوانین و حقوق مدنی در اروپا را می توان در همین رابطه توضیح داد. از جمله تصویب قوانین حمایت از همجنسگرایان و حتی قانونی کردن ثبت رسمی و یا ازدواج همجنسگرایان (که بر خلاف تعلیمات مذهبی است) از همین نمونه است.

آشنایی با تمایز بین مذهب و اسپیریچوالیتی و شناخت تفاوت این دو به همجنسگرایانی که معتقد به خدا هستند کمک می کند تا بهتر و آسان تر از احساس گناه احتمالی که از ناحیه گرایش جنسی شان آنها را رنج می دهد رهایی یابند و کمتر تسلیم تعلیمات خرافی مذهبی شوند.

پاسخ دهید

XHTML: شما می توانید از این علامت‌ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>