= نگاهی اجمالی به دلائل مخالفت با همجنسگرایی و همجنسگرایان و جواب آنها ==
افراد مختلف از زوایای گوناگونی با همجنسگرایی مخالفت می کنند، اما اگر به موارد مخالفتها دقت کنیم خواهیم دید که همه بهانه ای بیش نیستند ، یا ریشه در ناآگاهی و عدم شناخت دارند و یا از تعصبات بی جا و یا سطحی نگری افراد ناشی می شوند. به عبارت دیگر انسانها ذاتاً مخالف همجنسگرایی نیستند بلکه سطح شناخت و آشنایی آنها با این پدیده است که مواضع آنها را تعیین می کند. به همین دلیل در زیر نگاهی اجمالی به انواع دلائل مخالفت با همجنسگرایی انداخته و سعی می کنیم به صورتی کوتاه و فشرده جواب دهیم.
مخالفان همجنسگرایی از جمله می گویند:
من از همجنسگرایی متنفرم. اصلاً از همجنسگراها بدم می آید.
اگر امروز به همجنسگراها آزادی داده شود فردا بچه بازان هم فریاد آزادیخواهی سر می دهند.
همجنسگرایی بیماری است و همجنسگراها همه بیمار روانی هستند.
همجنسگراها همه ایدز دارند و باعث گسترش آن در کشور می شوند.
اگر به همجنسگرایان آزادی داده شود، اخلاق اجتماعی و فرهنگ ما مورد تهدید واقع می شود.
اگر به همجنسگرایان آزادی داده شود، باعث شیوع و گسترش این پدیده در جامعه می شود.
دین و مذهب ما با همجنسگرایی نمی خواند و آن را محکوم کرده است.
همجنسگرایی یک پدیده غربی است و ما نباید آن را قبول کنیم.
اگر همجنسگرایی طبیعی است پس چرا دربین حیوانات دیده نمی شود.
چون در روابط همجنسگراها تولید مثل صورت نمی گیرد پس این رابطه بر خلاف قانون طبیعت است و در نتیجه غیر طبیعی است.
همجنسگرایی یک موضوع انتخابی است و افرد لازم نیستند که این روش زشت را به عنوان شیوه زندگی برای خود انتخاب کنند.
همجنسگراها فقط به دنبال سکس هستند.
افراد به این دلیل همجنسگرا می شوند که از نزدیکی با جنس مخالف ترس دارند، آن را تجربه نکرده اند که بدانند چقدر لذت بخش است و اگر یکبار تجربه کنند از این انحراف خود دست می کشند.
بعضی از این جوانان دچار آشفتگی هستند و قاطی کرده اند، اعتماد به نفس ندارند و توسط دوستان ناباب به انحراف کشیده شده اند. اینها فکر می کنند که همجنسگرا هستند درحالیکه نیستند و باید به آنها کمک کنیم تا هدایت شوند.
برای هر همجنسگرایی آشنایی با اینگونه اتهامات و یافتن پاسخ های عقلی و منطقی برای آنها و البته به دور از خشونت یا عصبیت ضروری است. بعد می توان قضاوت را به عهده خود خواننده/شنونده گذاشت. پس با هم انواع دلائل در مخالفت با همجنسگرایی و پاسخ به آنها را مرور می کنیم.
من از همجنسگرایی متنفرم. اصلاً از همجنسگراها بدم می آید.
اگر از کسانی که گفته بالا را تکرار می کنند پرسیده شود که آیا شما هیچ فرد همجنسگرایی را می شناسید، در 99 درصد موارد می گویند که نه. کسی را نمی شناسیم. یا اگر هم بشناسند یک مورد منفی و کلیشه ای برخورد خود را به همه همجنسگرایان تعمیم می دهند. باز می توان از آنها پرسید آیا شما تا به حال یک کتاب یا مطلبی علمی و بی طرفانه درباره همجنسگرایی خوانده اید؟ باز جوابشان منفی است. باز می توان سئوال کرد که آیا شما کلاً درباره گرایشات جنسی انسانها، چگونگی شکل گیری آن و تنوعات موجود در عرصه جنسی انسانها مطالعاتی داشته اید؟ یا در کشور ما که تحقیق و مطالعات بی طرفانه و علمی اجازه داده نشده ولی آیا شما از نتائج تحقیقات علمی که در کشورهای دیگر صورت گرفته با خبر هستید؟ باز جواب منفی خواهد بود. حالا می توان به چنین افرادی گفت که پس تعصب و تنفر شما از از همجنسگرایی از عدم شناخت و مطالعه شما ناشی می شود و در نتیجه فاقد هرگونه پایه عقلی، منطقی، مطالعاتی و معرفتی است. شما به عنوان یک انسان که خود را منطقی می دانید چگونه به خود اجازه می دهید که در قرن بیست و یکم، برای قضاوت و استدلال خود، تنها به شنیده ها و آموزشهای سنتی و اشتباه بسنده کنید؟ آیا درست است که بدون شناخت نسبت به انسانها تنفر داشت؟ آنهم صرفاً به خاطر احساس و گرایش جنسی آنها؟
در ادامه صحبت با چنین افرادی می توانید از مطالب متنوعی که درباره همجنسگرایی خوانده و می دانید، سند و فاکت بیاورید و منابع قابل دسترس را به طرف معرفی کنید. بد نیست مطلب «تنگ نظری بیشتر از این نمی شود» (در شماره 7 ماها) و مطلب «همجنسگرایی: درک ها و برداشت ها» (در شماره 2 ماها) را هم بخوانید.
اگر امروز به همجنسگراها آزادی داده شود فردا بچه بازان هم فریاد آزادیخواهی سر می دهند.
این شکل برخورد قاطی کردن بحث و به قول معروف گل آلود کردن آب است جهت به دست آوردن ماهی (نتیجه) دلخواه خود. همجنسگرایان و کلاً هر انسانی با هر گرایشی باید آزاد باشد که در چارچوب آزادی فردی و حیطه خصوصی خود رفتار و شیوه زندگی مورد دلخواه خود را داشته باشد. اما آزادی فردی به معنای دخالت در حوضه حریم خصوصی دیگران نیست. بر همین اساس دو فرد عاقل و بالغ همجنس که به رابطه با هم رو می آورند، این ارتباط آنها بر خواسته متقابل دو طرف استواراست. درحالیکه بچه بازان با استفاده از انواع ترفندها به رابطه با کودکان رو می آورند از جمله اجبار، اغوا، تطمیع، تهدید، فریب و غیره و کودک در اینگونه روابط از توان انتخاب و تعیین نوع رابطه ناتوان است. بر همین اساس بچه بازی عملی است غلط و جرم به حساب می آید. پس گفتن اینکه اگر به همجنسگرایان آزادی داده شود، فردا بچه بازان هم آزادی خواهند خواست در واقع خلط مبحث است. جالب اینکه افرادی که به قاطی کردن بچه بازی با همجنسگرایی می پردازند، و ظاهراً برای حمایت و دفاع از کودکان، تر و خشک را با هم می سوزانند و همجنسگرایان را هم از آزادی محروم می کنند، خود در مورد ازدواجهای اجباری در جامعه حرفی نمی زنند و چه بسا آن را تأئید هم می کنند. یا در مورد تجاوز خانگی آنجا که شوهری زن خود را به زور و با اجبار و کتک به انجام سکس وادار می کند و از او برده جنسی می سازد، پدیده ای که در جامعه ما به شدت رواج دارد، سکوت می کنند. در کشورهایی که همجنسگرایان به آزادی خود رسیده اند، بچه بازی گسترش پیدا نکرده و دولت های آنها ضمن قانونی کردن همجنسگرایی، قوانین سختی علیه بچه بازی تصویب کرده اند.
در ضمن در شماره 10 ماها مطلبی است تحت عنوان «فاکتهای علمی در رد بچه باز بودن همجنسگرایان». پیشنهاد می شود آن را هم بخوانید.
همجنسگرایی بیماری است و همجنسگراها همه بیمار روانی هستند.
در پاسخ به این استدلال! می توان به همان مورد اول (من از همجنسگرایان متنفرم) رجوع کرد و از طرف دیگر پرسید که چگونه به چنین حکمی (بیمار بودن همجنسگرایان) رسیده و نظر و ایده خود را بر اساس کدام مطالعات علمی و بی طرفانه تنظیم کرده است. از سازمان بهداشت جهانی گرفته تا انواع و اقسام سازمانها و کانونهای حقوق بشری، تا دولتها و مراکز بهداشتی و پزشکی و علمی همه بر طبیعی بودن همجنسگرایی تأکید کرده اند و دلیل واضح آن هم همین اصلاح قوانین مربوط به همجنسگرایی در سالهای اخیر در کشورهای دارای دمکراسی است. ولی اینکه در کشور ما چنین نیست علت دیگری دارد و آن شرایط سیاسی و اجتماعی از یکطرف و کلاً بسته بودن گره مباحث جنسیت در کشور است که تاکنون به بحثهای جدی و علمی و بی طرفانه اجازه ارائه داده نشده است. پیشنهاد می کنیم مطلب «گریزی تاریخی به مسئله همجنسگرایی» که در شماره 5 ماها منتشر شده را بخوانید تا بهتر بتوانید در رابطه با اتهام بیمار بودن همجنسگرایی برخورد علمی و صحیح داشته باشید.
همجنسگراها همه ایدز دارند و باعث گسترش آن در کشور می شوند.
این اتهام دیگر آنچنان کهنه شده و سکه آن مدتها است که از رایج بودن افتاده که دیگر خریداری ندارد. کافی است به منابع سازمان ملل و حتی منابع بهداشتی وزارت کشور خودمان مراجعه شود تا معلوم گردد که اتفاقاً اکثر مطلق مبتلایان به بیماری ایدز دگرجنسگرایان هستند. حتی اگر نسبت ها را هم در نظر بگیریم. ایدز یک بیماری مهلک است و امیدواریم درمانی برای آن از راه برسد، با اینهمه سهم همجنسگرایان در آگاهی رسانی نسبت به ایدز و ویروس آن خیلی از بیشتر از دیگران است. همجنسگرایان ایرانی می توانند با غرور و افتخار بر خود ببالند که حرفهایی که امروز در مورد اهمیت اطلاع رسانی برای پیشگیری از گسترش ایدز و ضرورت اخلاقی ، فرهنگی و انسانی در حمایت از بیماران ایدز زده می شود را پیشگامان مبارزات همجنسگرایان ایرانی 17 سال است که تکرار می کنند هر چند در آن زمان این حرفها تابو بود و از اطلاع رسانی ما جلوگیری می شد.
اگر به همجنسگرایان آزادی داده شود، اخلاق اجتماعی و فرهنگ ما مورد تهدید واقع می شود.
در پاسخ کسی که چنین مسئله ای را مطرح می کند خوب است قبل از هر چیز پرسیده شود که چه تعریفی از اخلاق دارد، فرهنگ چیست و مختصات اخلاق و فرهنگ مورد نظر او کدامها هستند. آیا فرهنگ و اخلاق حاکم فعلی در جامعه را قبول دارد؟ اگر جواب آری باشد کار همه ساده شده است چون آنوقت می توان هزاران مورد از اخلاق و فرهنگ و رفتار اجتماعی رایج که غلط هستند را برایش مثال آورد. برای نمونه از شکل رانندگی ما ایرانیان گرفته تا پشت سر هم غیبت کردن، تا ازدواج اجباری دختران، تا دخالت در زندگی شخصی دوست و همکار و آشنا و همسایه، تا قربان صدقه رفتن های الکی و بی خود، تا ارزش انسان را بر اساس مدرک تحصیلی سنجیدن تا…. بعد اگر جواب داده شود که این چیزها غلط است و من هم قبول ندارم می توان اضافه کرد که کلاً فرهنگ و اخلاق یک پدیده ثابت و دائمی نیست و همراه با رشد جامعه دچار تغییر و تحول می شود. پس جلوگیری از طرح مسائل تازه، بکر و ناشناخته باعث ایستایی فرهنگ و اخلاق اجتماعی شده، آن را از تحول و پیشرفت باز می دارد. با این حساب، طرح مسائل همجنسگرایان در واقع چالشی برای دیدگاههای امروزی جامعه در مورد جنسیت است و باعث اصلاح دیدگاه اجتماعی می گردد.
پیشنهاد می کنیم مطلب «اخلاق چیست، تفاوت اخلاق فرمایشی و اخلاق پویا» در شماره 9 ماها را بخوانید.
دین و مذهب ما با همجنسگرایی نمی خواند و آن را محکوم کرده است.
افرادی که چنین بهانه ای را مطرح می کنند دانسته یا نادانسته، قصد دارند غیر مستقیم به تبرئه خود دست بزنند. معنای دیگر چنین اتهامی این است که من کار ندارم، مذهب من، کتاب آسمانی من و خدای من این را گفته. تقصیر از خداست و من مقصر نیستم. می توان پرسید پس خود شما چه نظری دارید. در همه ادوار تاریخ از تمام ادیان آسمانی برداشتها و قرائتهای مختلف و حتی متضادی صورت گرفته. چرا شما به آن قرائتی استناد می کنید که با همجنسگرایان مخالفت می کند. مهمتر از آن، دین اسلام در ادامه دین یهودیت و مسیحیت آمده و این سه دین ابراهیمی همه همجنسگرایی را رد می کنند و افراد مذهبی متعصب جوامع غربی تا امروز هم این را تکرار می کنند که همجنسگرایی گناه است و مسیحیت یا یهودیت آن را رد کرده. ولی می بینیم که در جوامع مسیحی و در اسرائیل حقوق همجنسگرایان به رسمیت شناخته شده است و نه جامعه آنها بی دین شده و نه آسمانی به زمین آمده. کسانی که مذهب اسلام را برای مخالفت با همجنسگرایی بهانه می کنند عدم شناخت خود از تحول مذهب در طی قرون را نشان می دهند و اسلام را دینی خشک و ایستا تلقی می نمایند، درحالیکه نگاهی سطحی به مباحثی که همین امروز در بین مسلمانان اصولگرا و مسلمانان روشنفکر جریان دارد خود نشانگر این است که مسلمانان به چالشهای امروزی بها می دهند و سعی می کنند جوابی برای آنها بیابند. پذیرش همجنسگرایی در جامعه ایران دیر یا زود دارد اما برو و برگرد ندارد. با اینهمه پذیرش همجنسگرایان مترادف بی دین شدن همه مردم نبوده و در ایران هم نخواهد بود. مطالب «حلقه گمشده روشنفکران مذهبی» و «مسلمانان همجنسگرای ایرانی و چالش های پیش رو» را در همین جزوه هم بخوانید.
همجنسگرایی یک پدیده غربی است و ما نباید آن را قبول کنیم.
این دیگر بهانه ای بیش نیست. غرب در طول قرنها همان برخوردی را با همجنسگرایان خود کرد که امروز در کشور ما اتفاق می افتد. سوزانده شدن لزبین ها در تاریخ فرانسه معروف است. تا همین چهل – پنجاه سال پیش همجنسگرایی در قوانین همه کشورهای جهان ممنوع بود و همجنسگرایان را در زندانها و بازداشتگاهها و بیمارستانهای روانی نگه می داشتند. اما از وقتی که علم و تحقیقات به طبیعی بودن همجنسگرایی نظر دادند آنوقت دولتهای غربی هم نظر خود را عوض کردند و جوامع آنها روز به روز بیشتر به پذیرش این مسئله متمایل شدند. اما این بدان معنا نیست که هر فرد غربی به راحتی با همجنسگرایی کنار آمده است. همه اینها نشان می دهد که حقوق همجنسگرایان نتیجه مبارزات خود همجنسگرایان بوده که در طول سالها ادامه داشته و حالا دارد به نتیجه می رسد.و این به هیچ وجه «غربی» نیست. درست همانطور که دست آوردهای مبارزات زنان یا کارگران آن جوامع که ما امروز برای خودمان می خواهیم هم غربی نیستند بلکه قبل از هر چیز انسانی اند و به همه انسانها تعلق دارند. از آن گذشته به دور و بر خود نگاه کنید، از شکل لباس پوشیدن گرفته تا ماشین، تا اینترنت تا چراغ خوراک پزی، تا میز و صندلی آشپزخانه تا…، همه و همه از غرب گرفته شده است. چرا؟ به این دلیل ساده که این چیزها درست است که دستاورد اکتشافات غربیان بوده و آنها زودتر از دیگران به آنها رسیده اند ولی دلیلی نمی شود که انسانهای جوامع دیگر برای بهتر شدن زندگی خود به همان گذشته خود بچسبند و این دستاوردهای تازه علمی که به زندگی انسانها بهبود کیفی می بخشند و راحتی می آورند، به صرف «غربی» بودن پشت پا بزنند. چرا باید همه اجزاء زندگی غربی را بگیریم اما به مسئله جنسی که می رسیم یکهو دادمان هوا می رود که این غربی است؟ مهمتر از آن خوب است از کسی که به نفی همجنسگرایی می پردازد پرسیده شود که با رد دستاوردهای غربی در مورد جنسیت آیا راه دیگری جز قبول آنچه که ما فعلاً در مسائل جنسی داریم هم وجود دارد؟ آیا شما از نقش و کارکرد جنسیت در اجتماع ما خرسند هستید؟ آیا فکر نمی کنید که احتیاج به بحث و بررسی و زدودن عیب های آن احساس می شود؟ اگر جواب منفی است باید گفت که دست نزدن به هر پدیده ای باعث ایستایی و در نتیجه عدم پیشرفت آن می شود. تازه اگر مسائل جنسی جا افتاده فعلی عیب و نقصی ندارند نباید از به چالش کشیده شدن آنها واهمه داشت. ولی بد هم نیست به آمار و ارقام خودکشی های زنان و دختران، طلاقها و جدایی ها، خشونتهای خانوادگی و… هم نگاهی بیندازید تا آنوقت متوجه شوید که فرهنگ و دیدگاه فعلی حاکم پر از عیب و اشکال است. و نکته دیگر اینکه مگر ژاپن و یا چین که همجنسگرایی را آزاد اعلام کرده اند همه غربی شده اند؟ مگر یادتان رفته که تا همین ده – 15 سال پیش وقتی پیشگامان همجنسگرایان ایرانی در مورد اهمیت آموزش مسائل جنسی در مدارس به دانش آموزان پیشنهاد می دادند، حرفشان خریداری نداشت اما این مسئله امروز، هر چند به طور ناقص، دارد در کشور ما جا می افتد. مگر ما با اینکار غربی شده ایم؟ مطلب «حقوق بشر و هنجارهای اجتماعی» (در شماره 4 ماها) را هم بخوانید.
اگر همجنسگرایی طبیعی است پس چرا دربین حیوانات دیده نمی شود.
خیلی از حرکات، خصوصیات و رفتارهای اجتماعی انسانها در بین حیوانات دیده نمی شود. آیا این دلیل قانع کننده است که چون فلان رفتار در بین حیوانات دیده نمی شود پس طبیعی نیست؟ برای نمونه می توان گفت که حیوانات مذهب ندارند، از تکنولوژی استفاده نمی کنند، یا با رسم و رسوم معاشرت، مهمانی رفتن، احترام گذاشتن به حریم خصوصی افراد و… هیچ آشنایی ندارند. ولی خوب انسانها با کمک عقل و قوه تشخیص خود در طی اعصار به این چیزها رسیده و به درستی از همه آنها برای سر و سامان دادن به زندگی خود استفاده نموده اند. نمونه دیگر اینکه حیوانات فقط در فصل و زمان خاصی از سال و آنهم برای مدتی محدود به جفت گیری می پردازند درحالیکه انسانها چنین نیستند. اما استناد به این بهانه که همجنسگرایی در بین حیوانات دیده نمی شود بیشتر از عدم مطالعه است. هر چند نظر عمومی دانشمندان بر این است که پدیده همجنسگرایی در بین حیوانات چندان گستره نیست اما به هر حال در بین بعضی از حیوانات دیده می شود. شاید بتوان گفت که دلیل ناشناخته بودن همجنسگرایی در میان حیوانات بیشتر از کمبود تحقیقات دراینباره است. در مورد همجنسگرایی در بین حیوانات مطلبی جداگانه در همین جزوه به چاپ رسیده است که می توانید بخوانید.
چون در روابط همجنسگراها تولید مثل صورت نمی گیرد پس این رابطه بر خلاف دستور خدا و قانون طبیعت است و در نتیجه غیر طبیعی است.
به کسی که چنین بهانه ای را مطرح می کند می توان گفت که اگر روابط جنسی را بخواهیم فقط و صرفاً در تولید مثل خلاصه کنیم، آنوقت هر نوع سکس زن و شوهری که به تولید مثل نیانجامد، غیر طبیعی است. یا به محض اینکه زن و شوهری تصمیم گرفتند که دیگر فرزندی تولید نکنند آنوقت باید از هم جدا شوند چون از این به بعد سکس آنها با هدف لذت صورت می گیرد نه تولید مثل. یا زن و شوهرهایی که یکی از آنها عقیم است فوراً باید از هم طلاق بگیرند. اصلاً لذت و سرخوشی به عنوان بخشی از زندگی انسان همیشه مطرح بوده و هست. از تفریح و پیک نیک رفتن (که دربین حیوانات دیده نمی شود) گرفته تا انجام عمل سکس برای صرف لذت همه بخشی از سلسله رفتارها و هنجارهای گسترده انسانی است که به عنوان معیارهای کیفی زندگی مطرح هستند. از آن گذشته ازدیاد انسانها بر روی کره زمین تا درجه انفجار رسیده که حتی مذهبیون متعصب هم (که مذهبشان با استفاده از وسایل پیشگیری از بارداری موافق نیست) همه در اهمیت فرزند کمتر برای خانواده ها و کنترل جمعیت جهانی هم عقیده اند. اگر این جواب کافی نباشد، باز می توان گفت اصلاً چه کسی گفته که همجنسگرایان نمی توانند تولید مثل کنند؟ در کشورهای غربی همجنسگرایان گی و لزبین با استفاده از روشهای «لقاح مصنوعی» بچه دار می شوند و این پدیده چندان نادری نیست.
برای افراد مذهبی هم می توان این را گفت که اگر خداوند نیرو و قوه جنسی انسانها را فقط برای تولید مثل خلق کرده چرا خدای قادر و توانا این قوه جنسی را در همان سالهای نوجوانی در انسان زنده می کند و مکانیسمی به وجود نیاورده که این قوه جنسی بلافاصله بعد از ازدواج بروز کند؟ یا چرا خداوند مدت زمان فعالیت نیروی جنسی را محدود به چند سال یا فقط فصلی از سال قرار نداده است؟
همجنسگرایی یک موضوع انتخابی است و افرد لازم نیستند که این روش زشت را به عنوان شیوه زندگی برای خود انتخاب کنند.
از کسی که چنین ادعایی می کند می توان درخواست کرد که حداقل برای ثابت کردن ادعای خود، سعی کند که گرایش جنسی خود را برای حداقل یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه عوض کند و بعد صادقانه نتیجه را بگوید که آیا موفق شده یا نه. مسلم است که موفق نخواهد شد. چون گرایش جنسی انتخابی نیست و خود همچون شخصی هم با کمی انصاف می تواند درک کند که در سن معینی در حوالی ده سالگی متوجه شده که به این یا آن جنس گرایش دارد و درواقع خود انتخابی نکرده است. برای اطلاع بیشتر ویژه نامه «خانواده و همجنسگرایی» که به همراه شماره 4 ماها منتشر شده است را مطالعه کنید.
همجنسگراها فقط به دنبال سکس هستند.
دیگر باید خیلی بی انصاف بود تا بتوان چنین تهمتی را عنوان کرد. کافی است به قدمت تاریخی فاحشه خانه ها نگاهی انداخته شود تا بهتر متوجه بُعد و وسعت ارتباط جهت سکس و لذت در بین دگرجنسگرایان شویم. به دور و بر خود، در کوچه پس کوچه ها و محلات خاص، پدیده زنان خیابانی و… نگاه کنید یا کافی است به اینترنت سر بزنید تا متوجه شوید که دگرجنسگرایان در سکس جویی نه تنها از همجنسگرایان کم نمی آورند بلکه چندین برابر آنها امکانات و فرصت های خاص برای لذت جویی و کامیابی جنسی خود فراهم کرده اند. پس اتهام فوق هیچ پایه عقلی و منطقی ندارد. از آن گذشته، کسانی که این موضوع را بهانه می کنند آگاهانه یا ناآگاهانه محدودیت دید و نگاه خود نسبت به جنسیت را عیان می کنند و موضوع را فقط در سکس و لذت جسمانی می دانند و بر بخش احساسی، روانی و اهمیت کامیابی انسان در این عرصه چشم می بندند.
افراد به این دلیل همجنسگرا می شوند که از نزدیکی با جنس مخالف ترس دارند، آن را تجربه نکرده اند که بدانند چقدر لذت بخش است و اگر یکبار تجربه کنند از این انحراف خود دست می کشند.
این هم از آن دست اتهامات و افترائات بی شمار و بی پایه است. درست است که در جوامعی مثل جامعه ما که روابط و معاشرت زنان و مردان با محدودیت مواجه است، این امکان کاملاً وجود دارد که کسانی بخصوص در سنین جوانی به سکس با همجنس رو آورند. ولی اولاً خود حاکمیت و قانون سخت گیر حاکم مسئول این پدیده است. دوم اینکه این را همجنسگرایی نام نمی نهند چرا که همجنسگرایی تنها یک رابطه جنسی با همجنس که از فشار هورمونها ناشی می شود، نیست بلکه همجنسگرایی تمایل و کشش همه جانبه روحی، جنسی، عاطفیف با تمام وجود و هستی انسان به سمت همجنس را شامل می شود. یعنی یک همجنسگرا حتی در صورت فشار و همچنین وجود امکان رابطه و سکس با جنس مخالف، کماکان در درون خود و قلباً به جفت گیری و نزدیکی با همجنس خود تمایل دارد و از سکس با غیر همجنس خود، چه از نظر روحی و چه از نظرجسمی و عاطفی ارضاء نمی شود. دانشمندان علوم جنسی در صد اینگونه افراد را بین 5 تا 10 درصد افراد هر جامعه می دانند.
تازه، موضوع اینکه سکس با غیر همجنس را تجربه نکرده و نمی دانند که چقدر لذت بخش است و امثال اینها بیشتر تنگ نظری و سطحی نگری افراد را عیان می کند چه لذت یک مسئله شخصی است. اگر کسی از سکس با غیر همجنس لذت ببرد دلیل نمی شود که همه باید از این کار لذت ببرند. مثل اینکه همه باید از قرمه سبزی خوششان بیاید یا همه باید از خوردن ماهی لذت ببرند. اگر متعصبان مخالف همجنسگرایی، تجربه کردن را برای تغییر گرایش جنسی کافی می دانند چرا خود یکبار هم که شده به سکس با همجنس مبادرت نمی کنند تا ببینند که با تجربه گرایش جنسی تغییر نمی کند؟
بعضی از این جوانان دچار آشفتگی هستند و قاطی کرده اند، اعتماد به نفس ندارند و توسط دوستان ناباب به انحراف کشیده شده اند. اینها فکر می کنند که همجنسگرا هستند درحالیکه نیستند و باید به آنها کمک کنیم تا هدایت شوند.
اولاً همجنسگرایی تنها در بین جوانان نیست که بخواهیم آنها را «منحرف» بدانیم. وانگهی در شرایطی که همجنسگرایی در کشور ما با اینهمه رنج و عذاب و فشار و حرمان روحی و جنسی و عاطفی همراه است، امکان ندارد که طرف ریسک کرده و گرایش خود را غیر از آنچه که هست عنوان کند. کسانی که اینگونه بهانه ها را مطرح می کنند در درک و فهم مسائل پیچیده بشری عاجزند و ترجیح می دهند خود را به جوابهای ساده و کودکانه متقاعد کنند.
در خاتمه: موارد فوق تنها بخشی از اتهامات و شیوه برخورد بسیاری از افراد جامعه با همجنسگرایی و همجنسگرایان است. ما سعی کرده ایم به طور کوتاه و خلاصه به آنها جواب دهیم اما هر کسی خود می تواند از زاویه دید و بنا به شناخت خود، پاسخهای بهتر، گسترده تر و عمقی تری بدهد. چرا که مخالفت با همجنسگرایی تنها مختص کشور ما نیست و بدون استثنا در همه کشورها و جوامع به عنوان سند و مدرک علیه همجنسگرایان به کار گرفته شده است و در راه به دست آوردن آزادی آنها سنگ اندازی و ممانعت شده است. اما نباید خسته شد، باید این اتهامات را مطرح کرد و به آنها جواب داد؛ نه یکبار بلکه هر چند باری که لازم باشد. از همین رهگذر است که روز به روز بر تعداد افرادی که نظرات و دیدگاههای خود را تعدیل می کنند افزوده می شود و بدین طریق فرهنگ سازی به نتیجه می رسد. پس بر همه همجنسگرایان است که به سهم خود و به هر شیوه ای که امکانش را دارند، در طرح اینگونه مسائل بکوشند، چه بخش عظیم مخالفتها در جامعه ما از عدم شناخت ناشی می شود .