مذهب و همجنسگرایی

اسلام و همجنسگرایی

همجنسگرایان مسلمان ایران و چالشهای پیش رو==

درمطلب قبل نگاهی کوتاه به تناقضات و ناکفایتی مباحث روشنفکران مذهبی داشتیم. در اینجا به چالشهای پیش روی همجنسگرایان مسلمان خواهیم پرداخت. این نوشته مسلماً با هدف اقناعی نوشته نشده بلکه منظور طرح مسئله است چه نگارنده عمیقاً بر این باور است که همجنسگرایان مسلمان کشور ما هم همانند همجنسخواهان مذهبی در دیگر کشورها، دیر یا زود مسائل خود را مطرح خواهند کرد و اگر این نوشته کمکی هر چند محدود در این راه باشد اجر خود را گرفته ایم. هر چند که همزمان مسلمان و همجنسگرا بودن، رسم و هنجار شناخته شده جامعه امروز ما نیست اما این را نباید دال بر نبود چنین افرادی در بین ما تلقی کرد. اگر حکومت مذهبی با اعمال خود به دین گریزی و دین ستیزی در جامعه دامن زده اما این بدان معنا نیست که مسلمانان معتقد و راستین تعدادشان کم است.

از طرف دیگرسرکوب اقلیتهای جنسی در کشور هر چند که بسیاری از همجنسگرایان را دین گریز کرده اما کماکان بخش وسیعی از همجنسخواهان (چه با گرایش خود کنار آمده باشند و چه نه) همچنان اعتقادات مذهبی دارند و روی سخن این نوشته هم با همین طیف دوستان است.

عرض اندام کردن همجنسگرایان مسلمان نه تنها جنبش ما را غنی می کند بلکه به همگامی و به زمانه کردن دین و مذهبشان هم خدمت نموده و در نهادینه شدن دمکراسی و حقوق بشر در کشور نیز تأثیر گذار خواهد بود.

بنا به خصلت اجتماعی ادیان و بخصوص دین اسلام، پیروان آنها نمی توانند ازپرداختن به حوزه های خاصی خودداری کنند و به فلسفه لاادریون پناه آورند یا در مورد آن سکوت پیشه نمایند. این امر بخصوص برای آنانی که ادعا می کنند قرائتهای پیشین سنتی و نادرست بوده و اسلام و تعالیم آنرا باید بر اساس داده های امروز بشر بررسی کرد، اهمیت دو چندان دارد.

هسته اصلی گفتمان روشنفکران مذهبی مسلمان این دوره این است که جهان و امور جوامع و انسانها را نباید از زاویه نیروهای ماوراء الطبیعه بلکه این جهانی (یعنی عقلی، علمی و استدلالی) بررسی کرد؛ به عبارتی برای فهم و درک مسائل، مبنا را نه تعالیم و سنتها و احادیث سده های قبل بلکه براساس عقل و خرد و داده های امروز بشری قرار داد.

واقعیت این است که در قرآن به همجنسگرایی و اقلیتهای جنسی اشاره نشده است. تنها دستاویز مذهبیون متعصب همانا موضوع قوم لوط است و به این تشبه دامن می زنند که نازل شدن غضب خدایی بر قوم لوط به خاطر همجنسگرایی آنها بوده است. چنین برداشتی عجولانه و سطحی است بدین سبب که امکان ندارد که همه مردان یک قوم همجنسگرا باشند،چرا که با عقل جور در نمی آید؛ ثانیاً تمام شواهد و استنادات اجتماعی و علمی دال بر آن دارند که تنها حدود 10 درصد افراد یک جامعه به هم جنس خود گرایش دارند. به همین سبب این برداشت و ادعا منطقی تر به نظر می رسد که دچار شدن قوم لوط به غضب الهی در اصل به خاطر عدم مهمان نوازیشان بوده است، بخصوص که مهمان ارزش زیادی نزد خداوند دارد. موضوع دیگر اینکه در داستان قوم لوط ازهمجنسگرایی زنان صحبتی نمی شود پس چرا همجنسگرایی زنان (یا همان مساحقه) در جوامع اسلامی آزاد و به رسمیت شناخته نمی شود؟

داستان قوم لوط اگر چیزی را ثابت کند این است که همجنسگرایی از ابد الدهر در جوامع انسانی بوده و آنطور که قشریون ادعا می کنند یک کالای وارادتی غربی نیست.

اگر از جنبه تولید مثل و ازدیاد نسل بشر بخواهیم به مسئله نگاه کنیم باید گفت که نسل بشر آنقدر زیاد است که منقرض شدنی نیست و از طرف دیگر همجنسگرایان هم با استفاده از روشها و تکنیکهای جدید از جمله لقاح مصنوعی قادرند بچه دار شوند، هیچ سند و مدرکی دال بر بهتر بودن والدین غیر همجنسگرا بر دیگران هم در دست نیست. اگر دلسوزان اسلام بیشتر دغدغه تفوق جنبه جاذبه اسلام بر جنبه دافعه آن را دارند، پس باید اصول و تعالیم آن را با ارزشها، اصول، خواسته ها و شیوه های متنوع زندگی بشر امروزی همخوان و هماهنگ کنند تا پیروان آن دچار حس از خود بیگانگی نشوند و در تلاطم انتخاب بین دین سختگیر و یا تمایلات جنسی درونی خود در این دنیا به زندگی دوزخی گرفتار نشوند (اگر که قرار است دوزخی و بهشتی بودن را خداوند و در آن جهان تعیین کند نه در این دنیا و آنهم توسط کسانی که به خود صفت متولیان دین می دهند).

وقتی صحبت از همجنسگرایی می شود بسیاری آن را تا سطح یک رابطه صرفاً فیزیکی دو همجنس تنزل می دهند. (بگذریم از آنکه بعضی ها آن را یک بازی غیر جدی و مبتنی بر حیله، نیرنگ، کلک و تطمیع و اغلب بین یک مرد مسن و یک پسر جوان و مرد فاعل و پسر مفعول می دانند). درحالیکه تماس فیزیکی انعکاس و بازتابی از یک عاطفه، نیاز و تمایل درونی است که با روحیه، خلقیات و جان و روان آدمی سروکار دارد فارغ از اینکه عاطفه و نیاز این انسان رو به کدام جنس متمایل است. به عبارتی تماس فیزیکی بازتابی ازعملکرد نیاز ما به رد و بدل کردن عشق و عاطفه، مهر و محبت، دوستی و یگانگی، راز و نیاز و در یک کلام نیاز به احساس کامل شدن است. اینها همان چیزهایی هستند که در روابط دو غیر همجنس از جمله رابطه فیزیکی – سکسی آنها هم عمل می کند.

اگر اسلام دین برابری است بنابراین نمی توان مؤمنان را بر اساس گرایشات و تمایلات جنسیشان تقسیم کرد و مؤمنان متمایل به عشق همجنسانه را «شهروند» درجه دو اسلام حساب کرد یا غیرهمجنسگرایان هم کیش آنها را مقرب تر به خدا دانست.

هیچکس نمی تواند ادعای مالکیت خدا و قرآن را بکند و کسی را هم نمی توان به زور از مذهبی بیرون راند، تعالی و رستگاری انسان هم دست خود اوست. حال اگر این «احکام» مذهبی را باور داریم. باید گفت که تعالی و رستگاری بدون امن وآرامش درونی انسان معنا نخواهد داشت. امن و آسایش قلبی و درونی زمانی حاصل می شود که همه اجزا و اعتقادات و باورها و رفتار و کردار و اخلاق و تمناها و خواسته ها (از جمله خواسته های جنسی فرد-که اسلام اینهمه روی آنها تأکید می کند)،همه با هم در یک تعادل منطقی قرار گیرند. به دیگر سخن اگر بین ایمان و باور دینی و گرایش و تمناهای جنسی فرد مؤمنی همخوانی و آشتی نباشد صحبت از آرامش درون و تعالی و رستگاری اوهم بی معنا خواهد بود.

این ادعا که همجنسخواهی مغایر اخلاق اسلامی است را نمی توان جدی گرفت به این دلیل که ابتدا باید اخلاق و مبناهای اخلاقی را توضیح داد و دید که آیا سر آنها توافقی هست یا نه. مسئله بعدی این است که مسلمان متجدد امروزی مبانی اخلاقی خود را تنها و فقط بر اساس قرآن و مذهب تنظیم نمی کند بلکه دانش و اطلاعات و علم امروزی را هم درتعیین شیوه زندگی خود وارد می کند. اخلاقی که تاکنون در جامعه ما تحسین شده مترادف نفی حقوق فردی و نادیده گرفتن خودمختاری و استقلال اندیشه افراد و در نتیجه تکیه به روضه خوانی و اندرزهای دیگران بوده و این یکی از رموز درجا زدن و اندر خم یک کوچه بودن ما را توضیح می دهد.

هیچ فکر کرده اید که چند درصد کسانی که خالصانه و با ایمان قلبی به مسجد می روند ممکن است همجنسگرا باشند و در سرما و گرسنگی جنسی، حاشیه نشینان و ستم دیدگان فرهنگی جامعه ما را تشکیل می دهند؟ سهم و نقش اسلام در زدودن ستم فرهنگی و جنسی (حداقل در رابطه با پیروان خودش) کدام است و چرا قرائتهای تاکنونی از اسلام، از ستم جنسی و فرهنگی وارده بر مردم (مسلمان) حرفی نمی زند؟ اگر از یک سو با توجه به عقل و دانش امروزی همجنسگرایی را یک گرایش طبیعی بخشی از انسانها می دانیم و ازسوی دیگر بنا بر تعالیم اسلام، ستم پذیری و ستم بر خود حرام است پس مسئله حل شده است. یعنی همجنسگرای مسلمان نباید به جای سنجش عمل و ایمان و احساس خود بر اساس عقل و خرد و دانش امروزی، منتظر این بماند که ببیند روحانیت سنت گرا در این مورد چه می گوید.

دانش و اطلاعات روحانیون از مذهب حتماً به معنای پرهیزکاری و صداقت اخلاقی آنها نیست-قصد، همه را با یک چوب راندن نیست اما تجربه حکومت روحانیون در کشور این را به ما می گوید.

یک همجنسگرای معتقد به اسلام ترفند «یا دین و اسلام و یا همجنسگرایی» را نمی پذیرد و اجازه نمی دهد که مرتجعین در مورد درستی و صحت اعتقادات و ایمان و اتاق خواب شخصی اش برای او تعیین تکلیف کنند.

او از محدوده تنگ مجوزهای تاکنونی مذهب می گذرد و خود طرح نویی در می اندازد.

در اینجا مسئله تساهل و تسامح(این کلمه تسامح عذاب دهنده است) مطرح می شود و صحبت «عدل زمانه» که آقای عبدالکریم سروش مطرح می کند و اساس آن این است که «در اسلام و فقه عدالت فرا تاریخی نداریم و عدالت صدر اسلام متناسب با فهم و درک انسانها در آن دوره بود و فقه اسلامی در آن زمان هم تجلیگاه عدالت اسلامی بود. و هر چه حقوق آدمیان زیادتر شده، عدالت ورزی هم پیچیده تر شده است. به خاطر همین است که می گویم ما باید زیر چتر عدالت زمانه زندگی کنیم». (سروش- دانشجویان عدالت ورزی را اصل و هدف خود قرار دهند). آقای سروش در همانجا نتیجه گیری می کند که برای رسیدن به عدل دوران، نیاز به پیچ و مهره و تغییرات است که این اجتهاد در اصول است و اجتهاد در اصول به معنای خروج از دین نیست.

دوستان همجنسگرایی که اعتقادات دینی -اسلامی دارند این را بهتر متوجه هستند که کسی نمی تواند به نام روحانیت بین آنها و خدا واسطه شود و به قول یکی از روشنفکران مذهبی «کسی به نام روحانی نمی تواند شرط صحت عمل انسان مسلمان باشد».

همینطور ما کسانی در جامعه داریم که آنها را دین باوران سکولار می خوانند. اینها انسانهایی هستند که به خدا و پیغمبر و قرآن و آخرت معتقدند و فرائض دینی خود را به جا می آورند اما قرائتهایی از دین که با عرفی شدن اجتماع و همگامی زندگی انسانها با شرایط و علوم زمانه سازگاری داشته باشند، را می پذیرند.

هر کسی قادر است که معلم اخلاق و عدل خود باشد و به شیوه مناسب خود با خالق خویش ارتباط قلبی و ایمانی برقرار می کند و لزومی به رابط و واسطه (چه روحانی و چه غیر روحانی) ندارد.

وقتی می بینیم که همجنسگرایان دو دین دیگر ابراهیمی (یهودیت و مسیحیت) به آشتی ایمان مذهبی و گرایش جنسی خود نائل شده اند و صدها گروه و انجمن همجنسگرایان مسیحی خود را به وجود آورده و در کنار دیگر گروههای همجنسخواه فعالیت می کنند، دلیلی ندارد که همجنسگرایان دیگر مذهب ابراهیمی یعنی اسلام نتوانند چنین کنند. بخصوص که روشنفکران مذهبی مسلمان درست پا در راه همان مسیر طی شده توسط روشنفکران مذهبی یهودی و مسیحی گذاشته اند.

فیلسوفی گفته است «مشکل زمانی مطرح می شود که راه حل آن به وجود آمده باشد».

گسترش عمقی مباحث روشنفکران مذهبی، گسترش اطلاعات و داده های عمومی از گرایشات جنسی و همجنسگرایی، وجود مذهبیون لائیک در جامعه، شکل گیری گروههای مسلمان همجنسگرا با قرائتهای تازه از اسلام در کشورهای دیگر و بالاخره فعالیت همجنسگرایان درایران، راه دوستان همجنسگرای مسلمان را هموار کرده است. می ماند علاقه، پشتکار و اراده خود دوستان که از دینداری تعبدی و بر اساس تقلید بی چون و چرا(از جمله از مراجع تقلید) خود را آزاد کنند و اجازه ندهند که سنت گرایان و مرتجعین مذهبی آنها را همچنان در گوشه رینگ نگه داشته و انتخاب بین ایمان و تمایل جنسی را به آنها تحمیل کنند. امکان انتخاب دیگری هم هست. این دوستان اگر بخواهند می توانند جلوتراز سروش ها، علوی تبارها، کدیورها و امثالهم حرکت کنند و با تبیین و معرفی نظرات دینی آشتی جویانه با گرایشات همجنسخواهانه خود هم قدمی در گسترش مبارزات همگرایشان خویش بردارند و هم به تعمیق مباحث هم کیشانشان مساعدت کنند.

چند لینک جالب (متعلق به همجنسگرایان مسلمان و در رابطه با اسلام و همجنسگرایی) برای علاقمندان:

http://www.al-fatiha.org/

http://www.angelfire.com/ca2/queermuslims/

http://www.huriyahmag.com/

http://religioustolerance.org/homosexu.htm

یک پاسخ تا “همجنسگرایان مسلمان ایران و چالشهای پیش رو==”

  1. belive گفت

    ba salam man mataleb ro khondam be onvane yek bavarmand homosexual ,ba kalame shoma kamelan movafegham,zendgi baraye yek ham jns baz mazhabi dar yek jame sharghi yani zendegi dar jahanam, wa in baes shode ke man wa khailiha mesle man gerayeshat jensi khod ra makhfi konanad.

يك پاسخ برايش بگذاريد

XHTML: شما می توانید از این برچسبها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>